تبليغاتX
۞ضد مدرسه+باحال۞

۞ضد مدرسه+باحال۞

مرده شور هر چی مدرسست رو ببرن

من واقعا فکر ميکردم اسکل حرف بديه!
ولی طفلی يه پرنده خنگه که 9 ماه سال رو واسه زمستون ميگرده دنبال آذوقه وآذوقه جمع ميکنه و همرو يه جا ميره قايم ميکنه که زمستون راحت باشه ، اما زمستون که شد يادش ميره که کجا آذوقش رو قايم کرده بود !!!!!
:> 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 19:13 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام دوباره مینویسم بعد یه مدت دلیلشم بی حالیه مطلق بود میریم سراغ تک تک خاطرات : خداییش مدرسه دیگه شورشو در اورده اتگار بچه دبستانی هستیم ما اه صبح که رفتیم به ترتیب قد به تو صف چپوندمونو ناظممون گفت : (با لهجه ی شیرین شهرضایی بخونید) بچه های خوب دستاشونو بهشن بالا تا ناخوناشونو ببینیم یه وقتی بلند نباشه.(تو دبستانم فکر نمیکنم این کارو بکنن حتی مدرسه دخترونه هم فکر نمیکنم اینقدر گیر بدن) خلاصه رفتیم سر کلاس شنیدیم معلم اومد اما فقط شنیدیم ندیدیم یه خورده بیشتر دقت کردیم یه خط مستقیم دیدیم بیشتر توجه کردیم دیدیم انگار داره تکون میخوره خلاصه دیدیم رفت طرف تخته یه تیکه گچ برداشت که گچ از اون چاقتر بود با یه صدای فضایی گفت : من دبیر حسابان هستم. معلم اوردن اندازه نی قلیون که دیدن خود معلم سخته چه برسه درس خوندن. معلم 2 : یکی اومد سر کلاس با سرعت زیاد و گفت من ... هستم و (لهجه ی فوق العاده شهرضایی) بچه ها شوما بچه های خوبی هستین و میدونم درس خونین دااااا.اما یخده سر کلاسی من بهتر باشید افرین بچه های خوب خلاصه درس داد 90 دقیقه و فقط خودش فهمید که چی گفت 2 دلیل داشت از اینکه ما هیچی نفهمیدیم 1 لهجه ی شدید 2 سرعت فوق العاده بالای حرف زدن خلاصه هیچی نفهمیدیم. فکر کنم این مدرسه با اتحادیه شهرضا قرارداد بسته نصف ادما شهرضایین منم داره یواش یواش لهجم شهرضایی میشه (باید بیشتر مراقب خودم باشم) هاهاهاهاها.. بقیه معلم ها رو بعدت توصیف میکنم براتون.
خوش باشین
مکس
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 22:10 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

چندی پیش در کلاس شیمی : (مثلا این معلم IQ یکی از معروف ترین معلمهای اینجا است مخصوصا برای شیمی 2 ! جزوش که دیگه هیچی ! ... )
معلم شیمی IQ : شما باید بدونین که ایتالیا قبلنا یک استالین داشته ! فرانسه موسولینی داشته ! روسیه بیسمارک داشته !
حالا من به این معلم چی بگم؟
سر کلاس دفاعی ! نمیدونم این معلم دفاعی ها معلم دینی هستن که میان دفاعی درس میدن ! اخه من به اینا چی بگم !؟
معلم دینی دفاعی ! : (با صدای نازک بخونین ! )
اگه شعورت رو از دست بدی کمونیسن میشی اگه تجربه رو از دست بدی صهیونیسم میشی ! اگه عقلت رو از دست بدی سوسیالیسم میشی! جونم حواست باشه یه وقت فیمینسیت نشی !(مدرسه رو اشتباه اومده انگار!  )و بعد بقیه چرت و پرت ها !
از این اینقد بدم میاد که فک میکنن روشن فکرن ولی نیستن !
اعصابم رو خورد میکنن !

فعلا !  
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 17:41 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام دوستان ! با اول مهر چی کار میکنین ؟!  خوبین !؟ 
من که خوب نیستم حالا بزارین اتفاقلتی کی در این روزهای مقدس(اول مهر منظورمه کسی چیزیش نشه ! ) افتاد براتون بگم !
اول مهر : که تعطیل بود خدا رو شکر !
دوم مهر و حومه  : میرم مدرسه ! میگن که دیگه امسال تو ماه رمضون مدرسه زودتر تعطیل نمیشه ! (میدونم تهشه ولی بازم نامردیه ! )بعد برنامه هم نمیدن ! یهمی خوشحال باشین !
معلما عین برق و باد میان  و میرن هر کدوم یه شرو و وری میگن ! معلما یکی از یکی باحال تر افتادن ! مخصوصا هندسه که  !
این معلم هندسه یه معلمی هست که هر درسی کم باشه یه این میدن ! حالا چیا درس میدن ایشون ؟!
دینی ! هندسه ! پرورشی ! مسول کتاب خونه ! مسول هر کوفت زهر ماری که بیگن ! مسول مسابقه کتاب خوانی!  المپیاد ! 
بقیه معلم ها هم که از دم خوشحالن همگی !  
رفتم برا مسول سایت که عوض شده بود   !  خط نشون کشیدم ! که من دانلودهام رو میکنم ! هر کاری که میخوای بکن ! البته سریعا طرح رفاقت رو ریختم که به مشکلی بر نخوریم در آینده !
تمامی معلمها هم از دم قصد دارن برا کنکور نداشته تمرین کنن !
البته من نمیگم کار نکنن ! ولی خوب لااقل یک کار کنن من و امثال من تکلیفمون رو بدونیم !

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 15:34 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام به همه(الان اعصابم خورده این بلاگفا که دیگه واقعا شورش رو در اورده )(امروز اپدیت میکنم چون به یکی قولش رو دادم  )(علی من نبودم کم اخه خطم این شکلیه ؟  )
اماده این برا اول مهر !؟ ؟ چه طوره اول مهر رو با یه خاطره شروع کنین ؟
این خاطررو دارم برا بار دوم تایپ میکنم ببخشید اگه بد بود چون واقعا این بلاگفا به درد لای جرز دیورا هم نمیخوره !
خاطره ماله دوران راهنمایی هست زمانی که میرفتم کلاس علوم اضافه ! خلاصه رفتیم سر کلاس نمیدونم چرا اون روز جو گیر بودم ! یه ورقه پاسخ نامه ی نمیدونم چی گیر اوردم و شروع کردم به جزوه نوشن معلمم عصبی بود از این خفنا ! 
خلاصه ما شروع کردیم به نوشتن مو به مو خلاصه یه دفعه دیدم معلم داره میاد طرفم گفتم الان میاد میگه به به ! عجب پسری ! از این یاد بگیرین !  خلاصه ما به همین اومید خوشحال بودیم که ! معلم اومد برگه رو گرفت و شروع کرد به جر دادن ! حالا جر ند و کی جر بده !  ! حالا من دیگه داشتم خودمو میکشتم دیگه ! یه دفعه خواستم خیر سرم یه چیزایی بنویسم !  بعد یه دفعه معلمه برگشت گفت :(با صدای خش دار معلم بخونین ! ) پسرِِ خوب ! چند با گفتم وقتی من زر میزنم جزوه ننویس!  ) خلاصه ما که با این بابا کلاس نداشتیم ! ولی هر چی گفت برا خودش گفت ! !

خوشحالین دیگه ؟ من که هستم ! 

وبرایش: عمه جان گفتند که یک سایت یا ابزاری میخواهند که در 7 سال دیگر برایشان ایمیلی بفرستد ! من هم این سایت را پیدا کردم!

برای بار دوم !

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 17:53 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

نه نه نه نه نه نه
خدایااااااااااااااااااااااااااا
چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
کمکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
امروز اول مهره نه چرا اخه
فردا باید بریم مدرسه
تازه بیشتر از همه چیز از این اتیش میگیرم
زنگ زدن گفتن وقتی میای مدرسه کتابای فیزیک شیمی دینی هم وردار بیار
همونجا خواستن برگردم 4 تا فوش خوار و مادر بش بدم
اما چه کنیم باید سوخت و  ساخت
شماهارو هم تنها میزارم تا راحتتر باشیددد
نههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
خوش باشید
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 11:36 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

خوب خوبین همه !؟ میدونم وبلاگ دیگه اپش عین همیشه نیست یعنی چی حالا ! اها یعنی اینکه من نوشتنم فرق کرده ! فک  کردم هر چی کلمات قلمبه سلمبه بیشتر باشه بهتره ! ولی این فقط بعضی جاها درسته نه اینجا ! حالا بگزریم باید دوباره روی طرز نوشتنم کار کنم بیخیال !
اماد هستین برا مدرسه ؟ برای دوباره دیدن دبیرها ؟ دبیرهایی که نمی خوان ادم سر به تنش نباشه ؟دبیرهایی که ادم نیمخواد سر به تنشون باشه ! برای اینکه روز اول مدرسه باید اینقد تو صف بمونین تا کمرتون درد بگیره ؟ برای اینکه دوباره باید شب زود بخوابین؟ دیگه خبری از تفریح نیست ؟؟
تابستون تموم شد ! برای من که هیچی نداشت جز استراحت ! هیچی یاد نگرفتم ㋡! نکه یاد نگرفتم ها اونقد یاد نگرفتم ! فعلا !
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 13:2 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

طبق اخرین اخبار به علت بسته نبودن جاده مسیر دوچرخه سواری که از تهران تا جمکران بود تا حالا 27 تصادف دوچرخه سواران با ماشین گزارش شده است.
 
نیروی انتظامی اعلام کرد از روز اول شروع المپیک تا حالا حدود 45
0 هزار بدحجاب و بیحجاب را پس از اینکه به تذکرات توجه نکردند بازداشت کرد و بازداشتها هم چنان ادامه دارد.
 
 
به علت نبودن توالتهای عمومی در سطح شهر تهران تا الان 2350 ترکیدگی مثانه و کلیه گزارش شده که پزشکان مشغول مداوای انان هستند.


در پی حضور تیم اسرائیل در ایران ، ایران المپیک را تحریم کرد و از شرکت در ان خودداری میکند.
 
در مسابقات شنای زنان از حضور مردان جلوگیری شد و برای اینکه در موقع پخش مسابقه شئونات رعایت شود در اب گرد زغال ریختند تا اب سیاه شده و زنان دیده نشوند! در پی این تصمیم قرار شد که برنده مسابقه به قید قرعه کشی انتخاب شود.
 
در مسابقات پرش با نیزه زنان به علت برگزاری مسابقات در یک مکان بسته و پایین بودن سقف انجا تا اکنون 4 نفر از شرکت کنندگان به علت برخورد با سقف ، به سقف پاشیده شدند و امدادگران مشغول جدا کردن این نفرات با کاردک از سقف هستند.
 
به علت سهمیه بندی بنزین مسابقات اتوموبیل سواری و موتور سواری برگزار نشد.
 
در مسابقه دو میدانی در 100 متر به علت چاله چوله بودن سیر از 10 نفر شرکت کننده یك نفر توانست خود را به 5 متری خط پایان برساند!
 
مسابقات کشتی با گرمکن ورزشی برگزار میشود.

در مسابقات اسب سواری ، شرکت کنده ایران به علت نبود اسب مناسب با الاغ شرکت کرد که در پی این اقدام کمیته المپیک این شرکت کنند را به خاطر دوپینگ از مسابقات محروم کرد.
 
پس از برگزاری مسابقات قایقرانی در یکی از رودخانه های رشت بنام گوهر رود تا اکنون 150 نفر از شرکت کنندگان به بیماریهای ناشناخته و اسهال شدید مبتلا شدند. توضیح اینکه فاضلاب رشت در رودخانه گوهر رود میریزد و این رودخانه نیز به نوبه به دریا میریزد.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 11:2 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

 سلام ! بالاخره من تونستم به این اینترنت لعنتی هتل دسترسی پیدا کنم ! خوبین ؟>! خوشین /! ؟ سلامتین ؟ با دوری ما ! من حالا باید 24 ساعت تو راه باشم ! ! فردا ساعت 6 اصفهانم ! نظرات رو خوندم !

ماریا:حرف حق که جواب نداره !

الان بنده در لابی هتل نشست و دارم ! تایپ میکینم ! این لپ تاپ هم خود به خود ! حروف رو Blod میکنه !
گویا الان یک چیزی سوخت ! بوش داره میاد ! خیلی خوش گذشت جاتون خالی ! ولی فک نمیکردم! دیروزم رفتیم استخر ت اومدم 2  تا دست بزنم دستم خورد تو سر یکی ! گفتم دیگه شنا نکنم بهتره رفتم ! سرسره بازی !
یک تور لیدر با حال هم داریم ! که نگو ! گویا ایشون میخواستم معلم بشن و نشدن ! هی به هرچی که میرسیم ! بله حالا اگه گفتین این چیه ! البته ایشون اطلاعات بسیار خوبی دارن ! مثل اینکه کهربا در اب به وجود میاد ! یا خدای دریا ژویپتر هست ! جالب تر از همه ایشون فهمیدن که وزن انرژی هست که واقعا حرف جالبی هست ! دیروز هم رفتیم باله قو دیدیم ! که من به هیچکی پیشنهاد نمیکنم ! واقعا دیگه داشتم بالا می اوردم ! البته داستم میخوابیدم !
اولش که پام رو تکون میدادم میخورد به صندلی این آلمانی جلوییها ! اینا ها بر میگشتن ! منم که انگار نه انگار @! بعد این هم توری ها عزیز اینقد حرف زدن که ! این المانی ها اینقد نگا کردم که دیگه چشماشون در اومد ! خلاصه ایرانیهای غیور هم تخمه میخوردن ! من نمیودونم تخمه از کجا اوردن ! که داشتن میخوردن ! ! بعد هم حرف زدن ! که دیگه المانی ها چشمشون در اومد ! دیگه اینقد نگاه کردن که باله تموم ! شد !
بقیش بعدا !
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 12:57 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

بله سالار ما از میان ما رفت
اما کجا
روسیه!
به به     خوب تا یک هفته دیگه میاد نگران نباشید هاهاهاها !
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 14:45 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

خوب بعد از یه مدت که همه فوشم دادن چرا اپ نمیکنی اپ کردم ! 
حالا موضوع این اپ قدیمه ولی جالبه !
یه بار 2 تا از بچه ها مشغول وز وز بودن ! معلم زبان میبیندشون و عصبی میشه !
از اونجا که این معلم خیلی وحشی بوده ما برا اینا دعا میکردیم که اتفاقی نیفته ! خلاصه دیدیم که معلم یه دست اینو گرفت و یه دست اون ! توی اون کلاس درمون کشویی بود ! خلاصه این معلم دست این 2 را گرفت شروع کرد به چرخیدن ! عینه پرتاب چکش اینا رو پرت کرد ! اول اینو بعد اونو ! چون یکی از بچه ها یکم چاق بود اینا گیر کردن به هم ! یعنی تو در گیر کردن ! اول ما تعجب کردیم ! بعد که فهمدیدم چی شده زدیم زیره خنده خلاصه این معلمم که عصبی  و وحشی بود هی با مشت و لگد اینا رو فشار میداد که بیفتن اونور ! خلاصه انا پرت شدن ! اونور ! یه 2 دقیقه بعد یکی از ناظما سرش رو اورد تو که معلمه درو کوبید ! رو سر این ناظم بدبخت ! عنیک اط ناظم پرت شد و خلاصه ! کلاس ریخت به هم ! ولی این معلم نامرد که نزاشت که ! وقت از دست رفتَرو تو زنگ تفریح نگرمون داشت !
پی نوشت : قالب وب عالی شده نه !؟ دارم میرم اتحاد جماهیر شوروی کسی چیزی نمیخواد !؟
از اونجا احتمالا اپ کنم ! یا از اون روزنوشت بالا استفاده کنم (Twitter)!
فعلا ! رفقا !
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:50 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

بالاخره بعد از اینکه 200 بار user name و password زدم و اومدم تو وبلاگ ولی فقط در دیوار مدریت رو دیدیم ! تصمیم گرفتم که اگه خدا بخواد اپ کنم ! نمیدونم چی بنویسم ! چیزی فعلا ندارم که بنویسم ! فقط چرت و پرته ! !
دیشب تا ساعت چند نصف شب با موزی() و عنصر مشغول ! گوش دادن به اهنگها عنصر بودیم ! که موزی براشون کلام میزشت ! از اونجا که من با یاهو انلاین نمیشم ! پدرم در اومد ! با 10 تا Pc امتحان کردم ! که موزی و عنصر هم منو در نیمه شب سر کار گذاشته بودن  ! خیلی خوشحال بودن !
المپیک هک که مدال نداریم ! فعلا که چین اوله که مطمئنا تا اخر هم اول میمونه ! ! !
شاید رفتیم Russia ! همین فعلا همین ! کلا همین ! اصلا همش همین !

نمیدونم این اپ چی شده ! ولی به هر حال دکمه ی




 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 16:47 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

بله به علت بی کفایتی و سوء استفاده و سود جویی بعضی از نویسندگان این وبلاگ
من این وبلاگ رو از ضد مدرسه به وبلاگ امر به معروف و نهی از منکر تغییر میدهم!

700 تا صلوات بفرستید تااز گناه ها پاک شید!

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 22:32 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

At last We can be free  !
the summer is now beginning !
lets begin!
N0w is the time for come !
the time has come !
I am The  war chief !
سلام به تمامی دوستان! خوب اینم یه تیکه برا من که عقدم رو خالی کنم بعد از مدتها دوری از اینترنت پدرم در اومد!!!!
اصلا هم جاتون خالی نبود تو اون خونه ی 700 متری !
فعلا حال جواب دادن به نظرات رو ندارم ! باشد وقتی دیگر!
GL & HF !
privet P.N For some one ~! :U think u can bust me !! If U? can u can have your reward Trophy !
Let's Begin ! 
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 2:10 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام دوستان آپ قبلی ماله مکس بود !

فعلا یه متنی در مورد این که من کجا هستم می نویسم ! بعدم یه خاطره ی بسی باحال میگم ! بعدم که دیگه ؟

عمارت

اینجا عمارت ماست! عمارتی که در و شبح و اشباح تک است! با حیاطی(ت نبود ؟ یادم نمی یاد!)

عمارتی که ته ندارد! عمارتی که اصلا انگار آدم زنده هم ندارد! عمارتی که بویی از تکنولوژی نبرده! عمارتی که استخر به درد نخوری دارد ! عمارتی که در آن همه چیز مجانی است از تلویزیون ال سی دی تا چیپس و پفک ! عمارتی که شبها در محاصره ی زوزه ی سک هاست! عمارتی که ماکروفر ندارد!عمارتی که باکنش در ندارد! عمارتی که یکی از دستشویهایش فن و هواکش ندارد ! عمارتی که .....!

 


یه روزی سر امتحان !

مدیر:بچه ها میدونم که همه ی موبایلا خاموشه! افرین ! آفرین! و ناگهان پارازیت از موج موبایل بر روی بلندگو می افتد!

 


جواب بچه ها ! :

بهاره!:من کلا آدمی نیستم که عاشق بشم!

احمق تر ! : چه طوری دختر عمو ؟

بقیه هم هر چی میگین !

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:14 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟


آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره..

.
آخرين کلمات يک جلاد : ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...


آخرين کلمات يک خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!


آخرين کلمات يک ديوانه : من يه پرنده ام!
آخرين کلمات يک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرين کلمات يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد : برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...


آخرين کلمات يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ی شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره...


آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟
آخرين کلمات يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟

 

(یکی از وبهای مورد علاقه ی من)منبع

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 13:26 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

خوب دوستان یه پست دادم قبل این که خیلی بد شد! اعصابم خورد شد پاکش کردم! حالا مهم نیست!
خوب میخوام برم مسافرت ! همین ! چی کار کنم دیگه هی داریم میریم مسافرت رباتیک هم نقش پشم بازی میکنه | فقط میرم اونجا هم سر میزنم اما کمتر همین دیگه ! خوش باشین!
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:16 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام دوستان یک شخصی به نام صندلی داغ اومده با من چت کرده و نظر داده و قرار شد که اون رو ساپورت کنیم حالا کار این عده به این صورت هست که یک شخصی از دوستان(حالا نمیدونم معنی شون از نظر دوستان چیه)انتخاب میکنند بعد اون رو میزارن روی صندلی داغ و ازش سوال میپرسن قیافه ی سایتش هم بد نبود ! حالا از همه ی دوستام میخوام شرکت کنم!شاید جالب باشه فعلا بزاریم ببینم چی هست اگه اطلاعات دیگه ای بود من میزارم! من که به شخصه خودم و چند تا از دوستام ساپورت میکنم شما هم ساپورت کنید!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:41 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

از اونجایی که ما با کل نظام مدرسه مشکل داریم همونطور که سالار به اطلاع رسوند گویا یک سری از انان که دییدهاند رنک ما در گوگل بالا رفته و در صفحه ی اول قرار داریم و پس از سرچ کردن کلمه ی مدرسه نام پر افتخار ضد مدرسه در اول اول میاومد اما اون نامردا ما رو به کل پاک کردن!
که ما هم رفتیم و خودمون رو تو گوگل و صفحه ی اول اوردیم اما متاسفانه نتونستیم که رتببه ی اول رو مثل سابق مال خودمون بکنیم و رتبه ی 3 رو فعلا داریم.
و اما ما بازز هم میتوانیم به اوج قدرت خود در گوگل برگردیم!
به امید اینکه سایت اموزش پرورش در اخرین صفحه ی گوگل قرار گیرد!
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 13:11 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

قبلا اگه مدرسه رو سرچ میکردی بالای سایت آمورش و پرورش ضد مدرسه میومد حالا ! کلا ضد مدرسه از صفحه ی مدرسه ی گوگل محو شده ! معلوم نیست چی کار کرده اموزش و پرورش  !
به نظر شما چی کار کرده ! ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 22:56 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام !×!
یادتونه تو روزنوشت گفتم میخوام برم رباتیک ؟
حالا جریانشو بشنوین
صبح ساعت  9 :
ای بابا دیرم شد اه !
سریع اماده میشم تاکسی نیست ! :(
خلاصه به هر بدبختی ای میرم وسط راه یکی از بچه ها زنگ میزنه میگه از ساعت 2 تا 5 ه کلاس !

منم دست از پا دراز تر برگشتم :(
خلاصه ساعت 2 رفتیم دیدیم در مدرسه هیچکی نیست یکی هم هست که میگه هیچکی نیست در مدرسه رو از پاشنه کندم ! کم مونده بود از دیوارم برم بالا ! حالا ساعت 2 تاکسی از کجای گیر بیارم !
میرم دربست کنم میبینم یه خانوم پیری توی ماشین نشته ! گفتم بی خیال سوار خطی شدم  !
خلاصه رسیدم خونه دیدیم زنگ زدن میگن کجایی ×!
گفتم :
گفت : باید  در میزدی مگه نه همه میومدن!
منم گفتم :
نمیدونم این ایده رو کی داده ولی هر کی داده نابغه بوده!
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:37 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

لعنت
بعد عمری نشستم یه مطلب با چه مشقتی نوشتم این بلاگفا پاکش کرد!!!!!!!!
لعنت
اعصابم خوورده بد رقم
لعنت
1 صفحه کامل نوشته بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
لعنت
بعدا اگه حال داشتم مینویسم
لعنت
خوش باشین
لعنت
لعنت
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:47 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

ای ملت بیاین و دست به دست یکدیگر دهیم و سالار رو به 

حمام

ببریم.

سالار:یکی به من بگه معنی دقیق این پست چیه ؟ :|
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 19:35 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

الان یه چیز باحالی یادم اومده که نگفتم قبلا خوب :
یه زنگ ما داشتیم به اسم ازمایشگاه شیمی که معلم گرامی در این زنگ چگونگی خم کردن لوله ازمایشگاه و وزن کردن
کلا زنگ کسلی بود!
جالبیش این بود که این معلم پیر ما خیلی گیر بود به این درس!خلاصه بچه ها هی گلابی میکردن و ما هی میرفتیم سر کلاس هی گلابی و ما هی میرفتیم سر کلاس
تا اینکه روز اخر برای من یه کاری پیش اودم که حتما باید میرفتم !
خلاصه به ناظم احمق گفتیم و اونم قرار شد به این بابا بگه خلاصه رفتیم سر کلاس ازمایشگاه و دیدم این چرا به من نمیگه برو؟!؟بعد صبر کردین دیدیم ای بابا این هیچی حالیش نیست!
هی دستمیگفرتم اقا ما کار داریم اقا فلانه اقا بهمانه خلاصه این یارو 1 هزارم ثانیه منو قبل زنگ از بند رها کرد! همون موقع زنگ خورد! اخه من چی کار کنم با این معلم؟!؟
----

وبرایش: عمه جان گفتند که یک سایت یا ابزاری میخواهند که در 7 سال دیگر برایشان ایمیلی بفرستد ! من هم این سایت را پیدا کردم!

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 11:27 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام

چطورین

ما که رفتیم بندر!!!!

با سالار و حومه!!!!!!!!!!!

بر نمیگردم!

خوش میگزره!

جا همه خالی!!

هوا گرمه!!!!

اوووووخ مبایلم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوش باشین.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:2 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

با تمام بدیهاش تموم شد ...
با تمام فحش هایی که به معلمها دادیم  و جو و ابادشونو تو گور لرزوندیم تموم شد!
چه خوب چه بد (البته بد بودا ! ) تموم شد!
جدی جدی تموم شد!
امیدوارم سال بعدی خیلی سال بهتری باشه چون واقعا بد بود!قدر راهنمایی رو بدونین که دبیرستان بده!آره خیلی بده!
کی میگفت گل زندگی آدمه؟!


+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:58 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

فقط و فقط 1 امتحان دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و دیگر هیچ
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 19:23 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

این سوره جدیدا به من نازل شده.

 

ما باید از این رحمی که خداوند به ما کرده ۸ رکعت نماز ضدمدرسه به جا بیاوریمممممممم!!!!!!!!!!!!

تا شاید خداوند لطف کنند و به ارزوی ما عمل کرده و مدرسه را نابود کند!

خب برید امتحاناتونو بدید خوبم بدید که ازاد تو هفت اسمون عشق و معرفت اینکه مدرسه تا ۳ ماه نیست سیری کنید.

اما ستمه هاااااااااا ! ۹ ماه جون بکن اخرش ۳ ماه تعطیلی .

MaX

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 5:55 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

درس به این مزخرفی ندیده بودم!!اه اولین امتحان خیر سرش نهایی بود چنان سخت بود که منی که 4 دور کل کتاب و خورده بودم میشم هجده هحده نیم!اخه یعنی چی؟
این نهاییه؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10:59 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام.خوب دوره ی امتحانا شروع شده و همه خدا پرست و مومن شدن!
خوب این مدت رو دندون روی جیگر بزارین اپ نمیکنیم ولی بعدش به روی چشم!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:34 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

et least the darkness has gun and Now we are free for at least 3 monthes ! Nice!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:11 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

یه معلمی بود خیلی گیر به دفتر بود و مو به مو چک میکرد ما هم که حالش رو نداشتیم چون هم زیاد بود هم اجتماعی تا ترم اول دو در کردیم و رفت گفتیم دیگه نمیشه 2 در کرد ! دفتر یکی رو گرفتیم دیدیم حال نداریم!دادیم بش هفته بد دفتر یکی دیگه و همین طوری دفتر همه رو گرفتیم و ننوشتیم تا آخر سر معلوم شد تاثیر نداره!بیچاره اونایی که بیشتر از 72 ساعت برا این دفتر وقت گذاشتن و خوشا به حال ما که اینقدر ! با حالیم!
این درس عبرتی باشه برای شما!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:30 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

به لطف بچه های سوم همه ی پریز های برق مدرسه دکتر شفیعی جویده شدن!
و گاهی هم اتصالی!!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:11 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

میخوان من تغییر کنم چشم تغییر میکنم چشم اما عواقبش با خودتان!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:21 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام
اقا یه مشکلی پیش اومده تو مدرسه ی ما مدیرمون دیگه هیچ عکس العملی نشون نمیده!!!!!!!!!!!!!!!!
فکر کنم سکته کرده یا داره میکنه!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:51 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

یه معلم داریم یک تیک خیلی جالب داره اول یه گردن مدل بابا کردم بعد هم یه چشمک(یه گردن بابا کرم و بعدش هم یه چشمک!) اومده بود میگفت:
خوبه که بعضی از دوستان عادات زشتشون و تیکهاشون عصبیشون رو کنار بزارن!
یکی!:اقا شما خودتون که تیک ندارین!؟
خر بحث و عوش کرد و دیگه هیچی نگفت!
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 20:5 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

یه معلم مادر مرده ای داریم با قد 100
بعد این معلم با قد 100 داشت مثال میزد که ارتقاع تا سطح فرقی نمیکنه حالا ببینین چی مثال زد@!
اقای 100:فرقی نمیکنه که یه بچه به من 170 180 نگاه کنه!تا اینکه به یه آدم 200 نگاه کنه هیچ فرقی نمیکنه×!آخه یکی نیست بگه آدم کوتوله تو رو چه به مثال×
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:38 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

یاموالیک!!!
من در سالی جدید تصمیم گرفتم که ادم جدیدی بشم(خالی بستم)
به به به سلام چطورین خوبین!!
خیلی وقت بود به این وب پکیده سر نزده بودم
عید بتون خوش گذشت ؟
خوب بود؟
ما که تو عید با سالار به اندازه ی 600 سال قمری بازی کردیم!
خوب بود و خوش گذشت!
حالا میخوام هوش ادمای دوره ی هخامنشی  رو بتون بگم که مگید ادمای خنگی بودن
مهمترین علتش روان شناشی پیشا پیش بوده که بشر از درس و مدرسه بدش میاد حالا از کجا فهمیدم
شما هم یه خورده فکر کنید میفهمید!!
از 13 به در بدترین روز عید اولین 13 نحس که 13 برای همین بنده خدا عدد نحس شده برا اینکه 14 باید رفت مدرسه ایییییییییییییییییییییییییییییی لعنتی!!!!
ما که از شنبه میریم ولی لعنت!
این بود فلسفه ی 13 !!
خوش باشین
مکس
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 21:6 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

این درس اعصاب آدم رو خورد میکنه همش درس درس درس!همه فکر میکنن زندگی درسه ولی نیست به خدا نیست!هر کی درس نخونده فکر میکنه درسه ولی اونکه درس خونده این فکر رو نمیکنه!واقعا دارم دیونه میشم!
زندگی به درس نیست
راستی من دانلود منیجر Orbit رو بهتون پیشنهاد میدم!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 11:49 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام.عید همتون مبارک باشه ممنون که یک سال رو دوباره با ضد مدرسه تحمل کردید انشال... سالی پر از موفقیت داشته باشیدhttp://salardevilking.persiangig.ir/html/eyd.jpg
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:24 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام خوبین!چه طورین بعد از یک هفته درد اورد!منو سمت راست وبلاگ به باد فنا رفته که مهم نیست درستش میکن!
اومدم یه چیزی بگم بعدا بازم مینویسم مدرسه ها رو سریعا کنسل کنید!و برید دنبال عشق و حال@ما که در حال انجام ماموریت هستیم!
یه خاطره ای بگم :دقیقا یادم نیست میخوام چی بگم!
یه معلمی داشتیم یه ترک نفهم!(البته به ترکها انصافا بر نخوره که من 50 % خونم ترکه! )
این معلم 2 هفته پیش امتحان گرفت هفته ی بعد که جواب امتحانها رو داد من نبودم ولی میدونستم همه ی بچه ها گند زدن و معلم گفته همه از روی برگه یک بار بنویسن!ما هم که حال همه چی را داریم جز تکلیف!
خلاصه:2 هفته بعد امتحان اومدیم! نگو که معلم عصبانی سریعا به این و اون گفتم که نوشتن؟دیدیم هیچکی ننوشته!جز دو سه تا که سرشون میرفت مشقشون نمیرفت!
دیدیم معلم وایساده دم در و صدا میزنه :
معلم:فلانی شارق یه پس گردنی یه لگد اتشین!
رسید به من !!منم خودم رو گرفتم صاف کردم کتم رو یه صدایی بهش دادم و رفتم انگار از کنار نوکرم رد میشم!خلاصه یه ضربه ای زد که ما چسبیدیم کف زمین!رفتیم بیرون پشت بچه ها و شروع کرد به زدن میگفت!:حسنچ(حسنک بود ها ولی نمیتونست بگه!)الان دل و رودت رو در میارم! ما رو میگی مردیم از خنده!
بعد یکی از دکه های لباسش کند گفت:میدونی چیه حسنچ!اینفدر میزنمت که مبیری این کند اینقدر میزنمت تا همش بکنه!بعد من به همون صورت اولیه رفتم جلو گفتم
آقا ما غایب بودیم! دوباره یه پس گردنی و یه لگد ولی ایندفعه به سوی کلاس در حال پرت شدن بودیم!
جالبیش اینه که این اتفاق در یکی از بهترین مدرسه های اصفهان اتفاق افتاد!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 16:41 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام.دوستان میخوام تا یک هفته برم درس بخونم برا آزمون!دیگه نمیام تو اینترنت مثل ژاپن که تفریح رو بر خودش حرام کرد!حالا ما یه هفته میخوایم این کار رو بکنیم ببینیم چی میشه!
پس تا یه هفته ! بای!
مکس همه چیز دست توئه گند نزنی!


+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:35 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام خوبین؟پ(امروز میخوام از این شکلکهای زشت استفاده کنم!)نترسین اخر سر ادرس سایتش رو میدم!
امروز سر کلاس بودیم که دیدم یه کیف رو دادن بهم؟؟گفتن مال فلانیه بده بقلی که در عرض 5 دقیقه تمامی کیفها جا به جا شد از آنجا که این معلم بوق بود نفهمید!تا جایی که دیگخ ساک ورزَشی یکی از بچه ها که اندازه ی یه چمدون بود رو ورداشتیم!خلاصه بلند شدن و شروع کرد به گشتن که یا حصرت عباس و از این جور حرفا خلاصه دیدیم این معلم که خیلی گلابیه مثل اینکه یکم داره از حالت گلابی ی خارج میشه؟که یک دفعه یکی از بچه ها موبایل یکی دیگه رو هک کرد!که دیگه کلاس پکید!خلاصه کیف مارم ورداشتن همون موقع که معلم دیگه 100 % داشت برا خودش حرف میزد گفت هیسسس!خلاصه ما هم به دنبال کیف بودیم که ناگهان دیدیم!معلم بازم تغییر رنگ داده به خاطر همون به بچه ها گفتیم باشه تا بعد از آنجا که منم به عنوان ریش سفید قبیله هستم همه حرفم را گوش کردند!
اگه از این شکلکها میخواین به اینجا برین
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 16:20 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام دوستان تولد منه ها!البته بود یعنی 27 بهمن بود که دیروز گرفتیم!
حالا بگیم کادو چی گرفتم!یه ریش تراش!
حالا یه  خاطره بگم!
خاطره ی مونو!
سر کلاس عربی:
معلم:پنج شنبه هفته بعد امتحان!
من: (میدونستم تعطیله!)
بقل دستیم:سالار تعطیه که!
من:خفه اقا دارم درس گوش میکنم!
هی تکرار کرد و من محلش نزاشتم!
اخر به یکی دیگه گفت! چیزی که من نمیخواستم
بعد در یک میلیادیم ثانیه این خبر بین بچه ها پخش شد . معلم هم فهمید!!
خلاصه گفت امتحان رو چهارشنبه میگیرم حالا مه هم ریاضی تکمیلی داشتیم ! به بچه ها گفتم بگین ریاضی داریم!خلاصه گفتیم و معلم رفت برنامه رو دید!
و به یکی که من بهش گفته بودم بگه ریاضی گفت:یکی تا حرف میزنه که آدم گوش نمیکنه خر!درسته اقا سالار؟!؟
من:بله
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 12:0 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام
و همچنان به موفقیت های ما اضافه میشود
به 5 شیشه ی پایین 1 عدد دیگر اضافه کنید.
دیوار رو با بتون پیشوندن!!!!!!(اما ما همچنان تلاش خودمون رو میکنیم)
به علت نداشتن شیشه در کلاس ما یک سلسله جبار طوفان شدید و مخرب رو در کلاسمون داشتیم و همگی یخ زده و کلاس در نمازخانه ی مدرسه انجام شد و به علت بوی گند پای برخی از همکلاسیان عزیز و ارجمند ضمن سوخته شدن سلول های حسی دماغ چشمهایمان هم ضعیف شد. در نمازخانه که کار مفید معلم 100 در 100 است همهگی هیچ چیزی یاد نگرفته و به حالت ببو در هوا معلق بوده و هر غلتی میکردیم غیر از گوش کردن به معلم (خدا اخرو عاقبتشو بخیر کنه!!!)
و این بود مشروح خبر ها
خوش باشین
مکس
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:3 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

ما بروبکس بچه های کلاس دوم a مدرسه ی دکتر شفیعی 2 موفق شده رکوردهای زیر را زده و مدرسه را نابود ساخته:
1-ارتقاع شکانده پنجره از 3 پنجره به 5 پنجره.
2-نابود کردن دیوار بین 2 کلاس و یکی شدن 2 کلاس دوم a با سوم b .
3-مدیر پس از اکتشافات پی به عوامل نابود کننده ی کلاس از جمله رییس انها یعنی من یعنی جناب مکس برد و دهنمونو سرویس کرد.
این بود مشروح خبرها.
خوش باشین
مکس
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:41 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام .بلاخره این سالار لعنتی کار خودشو کرد و ابروی ما رو برد همین مونده که لینکشو تو پیسی دانلود هم بنویسه.
ازدواج...ازدواج...
من اصلا گروه خونیم به این حرفها نمیخوره بابا!!!!
(البته ویدا خانوم  id من metaco12 هست و براتون پیغام گذاشتم)

سالار نزار حرفهای نگفته رو بزنم!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:29 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام. خوبين؟از شکلک استفاده ميکنم!!!خوب شد!
حالا امروز رو بگم که اصلا بهم حال نداد حالا بگم
امروز برناممون اين بود
زبان عربي عربي زبان نقد کتاب عدل الهي    سينما!
اون مدرسه که تا نقد مدرسه الهي بود که اصلا بهم حال نداد معما اودن فقط زر زدن
معلم عربي ميگفت:
کاتولوک ها (درستش کاتوليک هست و يه فرقه از مسيحيت هست) با فلسطان (!!!!!!!) جنگ داشتن!
سينما هم که اول قرار بود استخر باشه از اونجا که  دوستان يه کاري کردن که نشه بريم يعني سانس خواهران رو برادران شنيده بودن!
خلاصه 1 ساعت راه رفتيم رسيديم به سينما بعد گفتيمک فيلم ملودي رو نبينيم فيلم در شهر خبري نيست رو ببين که اشغال بود به تمام معنا که من اين فيلم رو به سگ ها هم پيشنهاد نميکنم
اين فيلم اينقدر خنده اور و قهقه اور بود که مرديم از خنده!(البته از گريه بيشتر تا خنده!!!)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 22:9 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام.به تمامي دوستان(هنوز از اسمايل استفاده نميکنم باشه برا بعد!!!)
خوب همونطور که همه اطلاع دارن مکس ميخواد بره خواستگاري! و به احتمال زياد اگه عروس خانم جواب + داد سانوقته که همتون رو دعوت ميکنيم!
حالا خاطره ي کوتاه:
اقا اين رو مثبت بزاريم يا منفي؟
بله بله
اقا اين رو مثبت بزاريم يا منفي؟؟!!؟!؟
بله بله بله
!ما هم دلمان را گرفتيم و قهقهقه زديم!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 16:32 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام .بچه ها خوب نيستم .(پدر يکي از دوستاي خوبم فوت کرده)بخاطر همين از شکلک استفاده نميکنم
خودتون با شکلک فرضش کنيد قوه ي تخيلتون قوي بشه!
امروز زنگ اول رفتيم توي سالن (غافل از مساله ي فوت)
خلاصه يکي اومده در مورد يک نرم افزار حرف بزنه به اسم ؟ (يادم نمياد!)خلاصه انقدر چرت ميگفت
مگيفت کي کامپيوتر داره هيچکي دست نگرفت!
زنگ دوم:خبر فوت ايشان به ما رسيد سريع رفتيم کليسا مراسم خوب و در خور ايشون برگزار شد هر چند که ما در آنجا اضافي بوديم ولي خوب!
(حتما فکر کردين من مسيحيم!نه بابا من مسلمون مسلمونم!اين دوستم از ارامنه ي کشور عزيزمان ايران هست)
همتون رو به LORD مي سپارم تا ديداري بعد!
ميدونم خيلي بد بود ولي چاره چيه؟!؟
 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 16:38 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Infoکپی برداری از این وبلاگ بدون ذکر منبع پیگرد دارد قانونی و غیر قانونی دارد و عواقبش بر گردن خودتان است!
http://salardevilking.persiangig.ir/other/zedemadreseh/Zedemadreseh.png