متاسفانه اينترنتم تموم شد ! و اينجا نصفه حروف سره جاشون نيستن ! و 4 تا هم كه اصلا نيستن !
فقط همينو بكم ! (g)
كه اينجا أدم به فكره خدا باشه ! به فكره اينه كه له نشه !
بعدا ميام كامل توضيح ميدم ! فعلا!
سالار!
مرده شور هر چی مدرسست رو ببرن
متاسفانه اينترنتم تموم شد ! و اينجا نصفه حروف سره جاشون نيستن ! و 4 تا هم كه اصلا نيستن !
فقط همينو بكم ! (g)
كه اينجا أدم به فكره خدا باشه ! به فكره اينه كه له نشه !
بعدا ميام كامل توضيح ميدم ! فعلا!
سالار!
البته قبلا تجربش رو دارم برا شما ميگم تا يه وقتي اگه خداي نكرده اين بلا سرتون بيا بدونيد چيكار كنيد اول از همه بگم اين روش كاملا عملي و تجربي هست و همه چي به شما بستگي داره! خوب شروع ميكنيم: اگر يه وقتي مثل من داشتيد نوشابه ميخورديد(نوشابه خيلي بده.در يك تجربه ي ديگه اب ليمو ريخت اما به بدي نوشابه نبود)و اون بر اثر يه عاملي كلا ليوان بر عكس شد روي كيبورد و شما در صفحه ي بازي انلاين بوديد(مثل من) كه كيبورد يه سري علائم عجيب تو بازي بفرسته و شما رو مثل من يك spamere حرفه اي خطاب كنند و ban كردنتون هر چه سريعتر هر كاري داريد ول كنيد و با موسي كه شايد درست مونده باشه همه ي برنامه هاي كامپيوتر رو ببنديد ! اصلا هول(حول! نميدونم)نگران نشيد ! اين امري كاملا طبيعي هست ! با خونسردي تمام پيچاي پشت كيبورد رو باز كرده و نوشابه اي كه اون تو به مقدار حدود 1.5 ليتر هست رو خالي ميكنيد ! كيبورد رو مانند يك ظرف شسته و ميگزاريد خشك بشود. ميتوان براي انجام شدن سريع عمل خشك شدن از شسوار استفاده كنيد (مثل من) بعد از اينكه از خشك شدن كيبورد اطمينان كامل پيدا كرديد همه ي قطعات (چندتا بيشتر نيست) سر جاي اوليه گذاشته و كيبورد رو وصل ميكنيد ! اگه كار نكرد اصلا نگران نباشيد (مثل من) بگيريد بخوابيد فردا كه بيدار ميشيد حتما كار خواهد كرد ! اما از خير كليدها ي عدد سمت راست كيبورد بگزريد ! چون هنوز موفق به راه اندازي اونا نشدم ! يك مشكل ديگه كه ممكنه پيش بياد اينه كه كليد استارت به جاي عدد 1 كار ميكنه اونم مشكلي نيست نكته ي مهم: هيچ گاه پيچ ها رو در دهانتون نگذاريد چو من گذاشتم يكي از پيچا گم شد(مثل من) !!!!!! نكته ي مهم 2 : مواظب كليد هاي كيبورد باشيد كه گم نشه (مثل من) نكته ي كنكوري : من خودم اين راه رو 2 بار تست كردم با مواد مختلف.مسئوليت اين كار به عهده ي خود شخص است و لا غير ! خوش باشيد مكس
حالا يه تيكه از خاطره اي مشترك رو براتوم مينويسم. خير سرمون اولين سفر مجردي عمرمون رو با هم رفتيم تهران پيش دايي سالار(ايشون هم مجردن) مدت اقامت 3 روز و دو شب يا 2 روز و 3 شب يادم نيست! خلاصه بگم تا ما اومديم سوار اتوبوس بشيم(ديگه خواستيم بگيم ما هم ميتونيم) 1 ميليارد نصيحت از سلسله اشخاص متفاوت بود كه براي ما گفته ميشد ( خان اول)(خان رو درست نوشتم ؟؟؟!) رفتيم سوار اتوبوس شديم و اخرين رديف نشستيم سالار . من . برادر طلبه . خواهر طلبه(نامزد برادر طلبه) به اين ترتيب نشستيم. اوتوبوس راه افتاد ما هم از همه جا بي خبر نميدونستيم كجا واي ميسته كه يعني ميدونستيم اما نميدونستيم كي وا ميسته ! سر راه همون اول اتوبوس واستاد يكي اومد بالا موز ميفروخت . با سالار مشورت كرديم بخريم با نه ديديم گرسنه نيستيم و نخريديم چشتون روز بد نبينه بدبختي ما از همون موقع شروع شد ! تا يارو رفت پايين و اتوبوس رفت تو دنده 1 ما از گرسنگي داشتيم ميمرديم ! هيچي يه خورده حرف زديم گفتيم خنديديم بعدش يه فيلم نشستيم ديديم (psp) بعدش من يه چرت زدم و بيدار شدم گفتم به سالار رسيديم گفت نميدونم ! پرسيديم يارو گفت هنوز از اصفهان خارج نشديم !!!!!!!!!!! OMG ! من و سالار هيچي به رومون نياورديم.صبر كرديم و صبر كرديم هي كيلومتر كناره جاده رو نگاه ميكرديم كه با سرعت وحشتناكي (فكر كنم هر 30 دقيقه 1 كيلومتر ) ميگذشت ! ما همچنان صبر كرديم گرسنه تشنه هم 1 و هم 2 داشتيم ! كه وسط راه فهميديم خود اتوبوس اب داره اينقدر خوشحال شديم ! رفتم 7-8 تا اب از يارو كمك راننده گرفتم اومدم.يه سر رفتيم بالا كه همون قلپ اولو خورديم حالمون بد شد همونم تف كرديم حالمونم بدتر شد ! اون 7-8 تا اب رو هم گذاشتيم پشت اتوبوس. رسيديم ! رسيديم ! رسيديم اما كجا ؟! ايستگاه بين راه تا مردم يه استراحتي بكنن ! من و سالارو ميگي مثل نديد بديدا رفتيم هرچي ديديم خريديم !با 2-3 تا كيسه بسيار بزرگ پر از تنقلات ! برگشتيم تو اتوبوس حالا بود كه وارد مرحله ي بسيار حساس ميشديم به خاطر مسائل امنيتي كه به خاطر نصايهي كه بمون گفته بودن . گفته بودن به خاطر مسائل گلاب به روتون {دستشويي(توالت)} كه اينجا ما نياز پيدا كرده بوديم بسيار حساس و دقيق باشيم ! ما هم مثل جيمز باند رفتيم WC رو پيدا كنيم بعد از پرسشهاي فراوان بلاخره پيدا شد و ما يكي يكي رفتيم به داخل در هنگامي كه يكي داخل بود اون يكي بايد كشيك ميداد و مواظب بود كه براي اون يكي مشكل يا خودتون بهتر ميدونيد ديگه پيش نياد ! ناگفته نمونه كه پيدا كردن اتوبوس خودش به اندازه ي يك خان سخت بود چون همه اتوبوسا شكل هم بود خير سرمو اتوبوس رو نگاه كرديم كه يادمون نره ! تازه يه چيزم نشون كرديم اما بعدش فهميديم كه اون نشون روي همه ي اتوبوسا هست ! توي قم هم يه ايست چند ثانيه اي داشتيم كه 2 خواهر و برادر طلبه پياده بشن(خدا وكيلي ادم باحال و پايه مثل اونا كم پيدا ميشه ! ) و يك بنده خدا كه بسيار بدشانس هم بود سوار شد تا بياد تهران ! اومد جاي اون 2تا نشست و اهنگ گوش ميداد متاسفانه اتوبوس در بين راه يه ترمز كمي محكم كرد كه عواقبش بعدا معلوم شد ! رسيديم تهران ! يعني ميشد ! وايساديم همه پياده بشن اون يارو كه تو راه سوار شده بود و داشت اهنگ گوش ميكرد ديديم داره به زمين و زمان فحش زشت زشت ميده ! نگاش كرديم ديديم همه ي اون آب ها كه گذاشته بوديم عقب با همون ترمز دقيقا روي ساك اون مرد بدشانس ريخته بود ! بنده خدا در ساكشم باز بود ! كلا كف اتوبوسم پر اب شده بود . من و سالار به رومون نياورديم و رفتيم ! نا گفته نمونه كه به علت بي فرهنگي ما متاسفانه همه ي اشغالها رو يه جاي اتوبوس جاسازي كرديم و اومديم البته سطل اشغال نبود وگرنه ما كه از اين كارا نميكنيم! الان خوابم مياد ساعت 4:30 a.m هست بقيه داستان واسه يه روز ديگه. از اين به بعدش واقعا جالبه... با اجازه خوش باشيد مكس
گويا وقتي به شدت خوابمون ميگيره حس نوشتنمون گل ميكنه ! من شرمندم خدا وكيلي خودتون ببخشيد ! خوب كجا بوديم اهان ... ادامه ي داستان ! اومدم برم خونه اما نميتونستم يعني متاسفانه كسي در رو به روم باز نميكرد ! هيچي مثل گدا گشنه ها همون گوشه نشسته بودم كه يه صدايي اومد ! يه عالمه فوحش ركيك و ... ميداد نميدونم به كي ! ديدم يه گربه داره رد ميشه ! ديدم صدا هم از اون طرفه در نتيجه گربه صدا ميده ! هي گربه داشت فوحش ميداد كه يهو فهميدم به كي فوش ميده ! به اشرف مخلوقات كه اينا زندگي مارو مختل كردن ! منم عصباني شدم رفتم باش درگير شدم بي پدر يه كتك اساس زد بمون پرتم كرد يه گوشه اومد گفت من ببر بودم معتاد شدم اين شكليم چي فكر كردي سوسك ! منم به رگ لريم* برخورد ! يه قدرت زدم به گربه ديدم نابود شد همون لحظه يه سري بسيجي اومدن منو گرفتن بردن زير 33پل گفتن نسبتت با اين خانوم چيه ! گفتم ما دوست خانوادگي هستيم . حالا دختره كجاست ؟! گفتن ما نميدونيم بمون گزارش دادن بياي بگيريمت! منم اوضاع رو وخيم ديدم يه چيزي از جيبم در اوردم گفتم اين علامته حاكمه بزرگه احترام بگزاريد ! اينو كه گفتم يه بوي بدي حس كردم برگشتم پشت سرم رو نگاه كردم ديدم بعدش ديگه نديدم يه صدايي اومد گفت منو ببين گفتم نميبينم گفت اقراْ منم كه خوندن بلد نبودم شروع كردم به خوندن ! حالا ديگه صدا قطع نميشد جاتون خالي هرچي اهنگ بود ما خونديم از اقاسي گرفته تا جاستين ! همينجا بود كه كارگردان گفت كات ! من چشبند رو باز كردم گفتم خسته نباشيد كارگردان گفت به تو هيچ ربطي نداره درست همينجا بود كه زلزله شروع شد اخرش نفهميدم زلزله بود يا سيل ! زمين دهن باز كرد يدفه منم كه پام از 180 درجه 5 درجه اونم به زور باز ميشه رفتم زير زمين ! مستقيم تا هسته ي زمين رو رفتم كه ديگه همونجا در زمين و هوا معلق موندم هوا گرم بود اما بندر عباس گرمتر بود يهو ديدم يه طناب اومد از اون بالا هم صدا ميومد طنابو بگير با كمك طناب خودمو رسوندم بالا تا رسيدم بالا همه تعظيم كردن گفتن عزيز مصر يوزارسيف سلام ! منم گفتن سلام اونا هم گفتن سلام من بازم گفتم سلام بازم اونا گفتن سلام گفتن كاري نداريد بام ديگه ؟ گفتن نه منم پريدم تو چاه ! (ادامه ي داستان كزايي و فضايي رو در روزهاي ديگه كه خوابم مياد خواهم نوشت) با اجازه خوش باشد (يكي از چشمام از خستگي ديگه تكون نميخوره !!!!OMG) مكس راستي: * لر: موجودي عجيب داراي قدرتهايي عجيب و خارقالعاده كه ... مكس
ما امديم ! سالار هم رفت مكه ! حالا برگشت ميتونين بش بگيد حاج سالار ! من نميدونم اين سالار نماز هم بلد نيست بخونه واسه چي رفت خدا ميدونه !(سوءتفاهم نشه من نيت نماز خوندن رو بلدم.البته فكر كنم) بله سالار رفت ما مونديم و اينجايي رو كه سالار به صورت يك ... در اورده !(بعدا ميگم) بله يكي از دوستان سالار كه خدا بگم چيكار نكنه اين سالار رو يه حرف خوبي زده بودند (جهت ياد اوري : كوه صفه) كه اين نيز بگذرد! اين نيز بگذرد قضيه داره منتها الان چون خوابم مياد دارم هزيون ميگم ! ساعت 1:30 نصف شب هم كه اس ام اس مياد ! (مردم خواب ندارن) اما در اينجا ميپر دازيم به اين مطلب (اس ام اس اومد) كه ميدونيد كه من ميدونم كه شما هم ميدونيد كه سالار ميدونه كه من ميدونم (اس ام اس)خلاصه داشتم ميگفتم اون روز رفتيم كوه ! كه ...(كچل شديم "اس ام اس) اره تو راه برگشت يه تاكسي بي پدر ما هم از همجا بي خبر گرفتيم سوار شديم !(خودتون ميتونيد حدس بزنيد) هي ميگفت قابل نداره(نكته:هرگاه تاكسي گفت قابل نداره يه چيزي بندازيد جلوش و هرچه سريعتر محل را ترك كنيد)گفتيم چاكره اقا(اس ام اس)گفت مخلصيم داداش گفتيم نوكريم گفت 4000 تومان رد كن ياد وگرنه همينجا سرويست ميكنم ! ما چپ و راست و نگاه كرديم كه يهو يكي از بچه هارو ديديم گفت مياي كافي شاپ منم گفتم اره! رفتيم كافه گلاسه خورديم كه يهو راننده تاكسي اومد كنارمون گفت ببينم كه من حرفشو قطع كردم گفتم دوست عزيز برات تاكسي گرفتم ! كلي خوشحال شد و (اس ام اس) رفت سوار شد و منم يه چشمك به راننده تاكسي زدم و تا اومد برگردم يه غول بي شاخ و دم (اس ام اس) ديدم به يكي گفتن اين كيه ! گفت شپژچ ( همه ي حروف ساكن هستند) ! گفتم به من چه و رفتم خونه ! به علت اينكه ديگه دستم با مغزم همكاري نميكنه ادامه ي داستان رو بعدا مينويسم ! تا بعد (اين داستان فقط يك داستانه كه حاصل يك مغز خسته ي خوابالود هست) خودتون ميبخشيد
امتحانای همه تموم شده ما فردا جغرافی داریم ! 2 تا کتاب در قطع بزرگ یکی از یکی بد تر ! اینا رو ول کنین امروز همه سالمن میرن دیدار خاتمی و عشق و صفا ما باید بمونیم تو خونه جغرافی رو بخونیم و هیچی نفهمیم و حواسمون باشه که خودمون رو نخارونیم! اینا رو ولی کنین بزارین از تقلب زیبای خودم برتون توضیح بدم ! سر امتحان ادبیات : مراقب من تقلب دهنده این نقشه ی جایی که من میشینم میگه : عنصری عنصری ! میگم : هی حیون کی احمق عنصری نداشتیم که ؟ این دفیه ضعیف تر بدون اینکه دهنش رو باز کنه میگه میگه : عنصری عنصری منم دلو میزنم به دریا و عوضش میکنم ! (با اینکه درست نوشته بودم بعد مدیر میاد میزنه رو شونم میگه پاشو برو ! حالا نگو منظور این احمق اسم مدیر بوده ! از شانس بده ما مدیر از ته سالن به دفعه حوس میکنه بیاد این جلو ها از من یکی میشنوین تقلب نکنین ! برام 2a کنین حالم خوب نیست ! (دیگه اعصاب پ.ن ندارم فعلا ! سالار
ایول ! چه امتحانی بود ! از فیزیکم سخت تر بود ! عین این بود که مستقیم بشینی سر جلسه کنکور و هیچی بلد نباشی! نمی دونم جالب بود هیچکیم صداش در نیومد ! همه خفه خون گرفته بودن !
اول امتحانی که تا آخرش نشتسم همین بود ! نمیدونم کی طرح کرده بود ! فقط
هر کی طرح کرده بود واقعا خیلی فلان فلان شده بود ! الهی که برگه ها آتیش بگیره بعد بگن جبرانی ! ! اه این بلاگفا هم که خدا رو شکر با موزیلا سازگار نیست نمیشه شکلک زد ! حالم ندارم ! شنبم ریاضی دارم که خدا رحم کنه عینه عربی نگیرن ! عینه فیزیک به اون سختی بگیرن ولی عینه عربی نگیرن ! واقعا حالم از عربی به هم میخوره ! جدا اسم درس رو نمیشه گذاشت روش ! در مورد عنوان هم میدونم ال با تنوین یه جا نمیاد ولی خوب :-)
اصلا حواسم نبود ! حالا بگزریم ×! معلم اومده میگه 7.5 نمره از بخش آخر و 7.5 از بخش 3 و 5 نمرم از 2 بخش اول ! رفتیم سر جلسه بر عکسه ! حالا اینکه خوبه غلط من جالبه D-: ! توی رابطه فیثاغورث × !! به جای جم کم کردم ! بعنی واقعا ! نه اخه اونجاش بده که غلطامونم مثل آدم نیست !
معلم دینی بمون هندسه درد میداد ! معلم پرورشی به مون ریاضی درسی میداد ! برا رشته ی ریاضی به جا پرورشی زمین شناسی گزاشته بودن !الانم اصلا حال و حوصله و اعصاب ندارم ! فقط اومدم اپ کنم که بگم من هنوز زندم ! نگرانم نباشین ! البته اگه کسی دیگه برام نگران باشه ! و یه خبر خوب ! تابستون نزدیکه !و مدرسه ها تموم میشه ! ایول ! منم برم دیگه سر هندسم ! فعلا ! سالار!
این چند وقته هم که خیلی بی حال بوده و همش اعصاب خوردی ! از 15 ام که اومدیم مدرسه داریم امتحان میدیم ! ما هم که راحتیم برا هیچکدوم نمیخونیم ! تقلب میکنیم ! و اما زبان فارسی! همش درسته 19 شدم !؟ اِ چی شد ؟! فامیل رو غلط گرفته !!! اقا چرا ؟! بدخته نتونستم بخونم ! فیزیکم که سوالا لو رفت ! نخوندم گفتم چرته همونا اومد ! :-) بعد معلم فهمید ! حالا به امید اینکه تاثیر نده ! میدونم خوب نشد ولی خوب ! فعلا! سالار !!
خوب بگم چی شد تو این هفته ! اول از همه شنبه : اردوی آمادگی دفاعی اول از همه نیم ساعت برا اتوبوس صبر میکنیم ! بعد میریم ! میرسیم اونجا صف میکنن و گروهان میسازان به اسم شهیدا که هیچکیم نمی دونست کین ! بعد عقب گرد میدن میگن برای اینکه خاک نشه بپرین خلاصه بعد ما رو میبرن بمون تفنگ یاد بدن که بازو بسته کنیم ! بعد میریم اونجا میگن بشینین از شانس بعد من روی خار میشنیم ×! داشتم جامو درست میکردم که داد زد جارو درست نکنین عینه بالشن اینا ! بعد من یاد نمی گیرم تفنگ چه شکلی بازو بست میشه و اینا ! بعد میریم سر خط آتش ! تفنگو ور میدارم دارم تیر میزارم ! بعد یارو میگه براعکس گذاشتی ! بعد میخوام خشاب بزنم نمیدونم از کدوم وریه ! بعد میخوام بزارم رو تک تیر میزارم رو رگبار بعد میان تنفگنو تک تیر میکنن ! بعد میگن آتش گلنگدن رو 2 بار میکشم ! یه تیر واقعی از تفنگ پرت میشه بیرون خلاصه هر کاری نکرده بودیم اینجا کردیم ! گفتیم حالا خسته میشیم فردا نمیریم مدرسه ولی نه هیچیمون نشد !
شرمنده اپش خوب نشد ! حالم خیلی خوب نیست اعصابم ندارم خیلی ولی خوب ! اپ کردم دیگه ! سالار !
زنگ بعد امتحان فیزیکه! ! از تو خونه کاملش میکننم ! فعلا ! :-) _______________ از توی خونه
خوب دلیل این مدت نبودن رو من امروز بگم و از فردا زات و زورت اپ میکنم ! یکی از بچه های باحال کلاس ( منم از اون روز کم اپ کردم که یکم ابا از اسیاب بیوفته ! راستی امتحان فیزیکه ما هم کنسل شد !
ماله اولای ترم دوم هست ! کشوندیمش به اینحا ! فردا مفصلا توضیح میدم ! فعلا !
سلام ! معذرت از همه برای اینکه این مدت اپ نکردیم ! الان هم که اپ کردم بلاگفا اررور داد :)) فقط میخواستم بگم : سال عوض شد و من عوض نشدم! همونم که هستم !
خوب این چند وقته اتفاقای جالب زیاد افتاده :
الانم دستم داره یخ میزنه ! معلوم نیست دارم چی مینویسم !
یه 2 تا اتفاق میگم دیگه بیشتر حال ندارم (البته یادمم نیست
1- ادبیات !
تا حالا شده یه معلم بیاد 1.29 دقیقه براتون حرف (کاش حرف بود !!!
امروز هم که سر فحشه کشید به همه طبقه معمول ! (ما نفهمیدیم این اخرش چه موجودی هست !
بعد یکی اومد سر در همچی خودشو جمع و جور کرد دوید !
البته همه چیز هم خیلی جالب معنی میکنه : همون جمله رو به صورت محاوره ای میگه
2- ریاضی! معلم ریاضی قبلی رو یادتونه که چه قد فحشش میدادم ؟!
رسیم براکت رو درس داده بعد 1 ماه اومده میگه : بچه ها یه روش دومی هم هست که .... بعد میگه بهتره از این روش برین
گفتیم اقا چی کار کنیم ؟! گفت : از روش دوم برین صحیح تره !
حالا این خوبه اومد یه فرمول از خودش بسازه گند زد به ریاضی و ریاضی دان
بعد میگه بهتره این رو خط بزنین ! سوالم که میپرسی میگه : فعلا این تمرینا رو که گفتم حل کنیم بعدا اضافه ها :)) حالا ترجمش میشه : همینا رو که حفظ کردم حل کنیم تا ابروم نرفته ! تمام ! پ.ن ها : 1- آبرو دقیقا چی تلفظ میشه !؟ Abroo or Aberoo ?! 2-چهار شنبه سوری خوش بگزره ! (نمیدونم کدوم Z (ز) شاید اصلا ض بود ! ) 3-ما که از 22 وم تعطیل میکنیم شما چه طور ؟!
ولن تاین همم مبارک ! بعدشم هیچی امروز همش سر کلاس خواب بودم !
فقط سره زنگه ادبیات یه اتفاق باحال افتاد ! که اونم این شکلی بود ... بجث سر این بود که نمیدونم اگه به خدا اعتماد کنی نمیدونم نهنگ نمیخوردت و اینا (شعر مولوی گوش نمیدادم فقط همین حدوداش رو یادمه !) معلم هم که دیگه وقت رو غنیمت شمرده بود شروع کرده بود به شعر بافتن که فلانه شما بی دینا شما بی خدا ها ! من فلانم این تسبیح رو ببین پلاستیکه ولی مرده شفا داده و ... بقل دستی : این داره شعر میگه من : آره چشمه ی شعرشون تازه راه افتاده ! معلم که همه داشتن داد میزدن از شانس من فقط ما رو میبینه و میگه پاشو بیا اینجا! میرم پا تخته : گفت : داشتی چی میگفتی ؟ من : اقا هیچی داشتیم میگفتیم که نهنگ آدم نمی خوره ! معلم : از اون موقع تا حالا همین رو میگفتی؟ من : نه اقا میگفتیم کوسه میخوره :)) معلم : حتما باید دراز کنم یکی رو کفه کلاس تا ساکت شین ؟! کم آورده بود دیگه :)) من نمیدونم منو میخواست بزنه ؟! :)) چه فکری کرده بود جدا !
معلم ریاضی جدیدمون که یه جزوه داره همش رو از اون میخونه ! همش میخونه ! بقیه معلم هام که سوژن برا خودشون ! که متاسفانه اعصاب مورد نظر در دسترس نیست ! ! ! با این پست فقط وجود خودم رو اثبات کنم ! (راستی تا یادم نرفته کارنامم رو دادن ! پایین ترین نمره زبان فارسی:)) ) خوب خودم هم از این اپ خوشم نمیاد ! فعلا! I Will You 4 lone time :D * *: این رو فقط کسایی که باید بفهمن میفهمن پس لطفا به مغزتون فشار نیارین ! :))
خوب اولا من یه معذرت خواهی بدهکارم ! که سایت رو زدیم داغون کردیم ! به دلایلی {...}
تازگیها هم که دبیر ریاضی رو عوض کردن ! انگار بد تد شده ! باید بریم
بچسبیم به معلم قبلیه که اقا برگرد! دفتر زیبای آمار : من که به دفتر و اینا شانس ندارم که ! رفتیم سر کلاس هر کی دفتر اماره یکی دیگه رو نشون میده ! دبیر میرسه به من ... میگم دفتر نیاوردم میگه باشه هفته ی بعد ! یکی یه دفتر میده میگه اینو بده اینو بده میگم اقا دفترمون پیدا شد ! (دلیل بهتر نداشتم ! دفترت کجا بود که پیدا شد ؟! ها ؟! دفتر رو باز میکنه اسم یکی دیگه رو میخونه ! میخوام بگم طرفم ولی همه بچه ها میخندن ! میره منفی بسیار ویژه برام میزاره ! (البته نمره ها رو رد کرده نمیدونم برا چی میزاره ! ) ولی خوب این شانس منو نشون میده ! ماله همه اسم نداشت ماله من داشت ! فعلا !
تقصیر سالار هست و گندی زده به بازوی خویش سعی میکنیم هرچه سریعتر اینجا رو درست و بهتر در اختارتون بزاریم فعلا خوش باشید
سه شنبه زنگ اول مدرسه نمیریم ! بعدن گفتن معلم ریاضیتون بده کلاس تقویتی میزاریم براتون ! (خاک به سر اون که پیشنهاد داد! هفته ی اول که اومد من مدرسه نبودم ولی هفته ی دوم !: رفتیم سر کلاس به امیده اینکه حالا باز فلانی میاد! میریم سر کلاس : میبینم معلم دینی ( همون که هندسم درس میده ) اومد تو !!!! اقا شما ریاضی هم درس میدین ؟! خلاصه اینکه استعداد یک نفر تا چه حد زیاد میتونه باشه ! ما هم که فعلا میریم تا 1 ماه ! ( حالا این وسطا اپ کردیم فوش ندین !) ویرایش : یادم رفت سر یه زنگی این معلم دینی _ هندسه ( و مشتقات ! ) اومده سر کلاس داره در مورد مسابقه کتاب خوانی حرف میزنه یکی از بچه ها : اقا شما ادبیاتم درس میدین ؟! اخر سر هم یک کتاب کرد تو پاچمون ! فعلا ! سالار !
بشنوین از معلم ریاضیمون ! : ماترسی رو درس میده ! میخواد درسم بعد هم که 2 معادله و 2 مجهول هست رو درس بده ! 2 ماتریس مینویسه در هم ضرب میکنه میره جلوتر که 2 معادله با 4 مجهول بدست می اد !
حالا این که خوبه : یه خاطره تعریف میکرد برایه این که بفهمیم تمرین و پشتکار چه قدر مهمه ! نتیجه ی خاطره : این بوده که اقا با قد 130 سانتیمتریشون توپ والیبال رو با پا میندازن تو حلقه ی بسکت ! البته دانش آموز هم کنارش بوده ! من نمیدونم مربی ورزشه ! یا چی بوده ؟ چون معلم ریاضی توی حیاط پیش دانش آموز چی کار میکنه ؟! بعد سر کلاس به این معلم میگن : آقا اون خاطررو تعریف کنین توپ بسکتبالو با پا زدین تو سوراخ گلف !
میگه : شما فک میکنین من دروغ میگم ! ولی من راست میگم بعدم توپش توپه والیبال بود !
این مدرسه ما هم که دیگه واقعا ترکونده ! معلم فیزیک میاد فیزیک 2 پیش دانشگاهی درس می
ده!!!
پ.ن : من نمیدونم تو نظران دعوا شده ؟! چه شده ؟! دوستان اگه چیزی هست به من بگین اینقد خود درگیری نداشته باشین ! بعدم ماشال... این برادر مکس که دائم الآنلاین هستن به ایشون هم میتونین بگین ! دیگه این همه درگیری نداره که ؟! بعدم تو وبه ما بیاین ! الکی چرا قهر میکنین ؟! فعلا ! سالار
فقط اومد بمون موز نشون داد رفت تا جونمون رو در بياره !
بعد از اون بدبختي سوار اتوبوس شديم و راه افتاديم !



! حالا شما فرض کنین تو این اوضاع من داشتم میپرسیدم از این یارو که کتاب آزادی و چیو کی نوشته (اسمش یادم نیست
)
)
)

(خوبیش به این بود که مدرسه تعطیل شد ! )
و عقب گرد برین ! 






!
) رفته و ادرس وبو گزاشته تو وبه معلم هندسه !

( اخه مگه میشه جایی من پام رو بزارم و اتفاق جالب نیفته
)
) ( اول نوشتم 3 تا بعد دیدم حالش نیست :) )
) بعد بخواد توی 1 دقیقه و 23 ثانیه یه شعر 20 بیتی رو براتون ترجمه کنه ؟! یه همچین کسی یه کم خل کنین به معلم ما میرسین !

)
!
!
ماله این رو به توان برسونین !
بعد ما دیدیم ای بابا جوابا این با اون که خیلی فرق داره


! 
امتحانات !
شدیدا در گیر امتحانات هستیم !
تو این مدرسه هم که هر دبیری از راه میرسه برای اینکه بگن کارش بهتره
یه امتحان میگیره که کلاس خودش خوب بیارن و بقیه کلاسها برن بمیرن ! ما
هم که کلاسمون دبیراش طرح نکردن کلا به باد رفتیم ! 
)


من که خدا وکیلی هنوز نمیدونم معلم زبان فارسی کیه !
)گفتم که فلانی میاد که 110 سال سابقه کار داره !
فلان کتابم ایشون نوشته ! 

![]()
و میگه که نمیدونم مسابقه فلانه و بهمانه !
....

(باز خدا رو شکر میکنیم ! پارسال ناشکری کردیم این شد !
)
بعد ادعا میکنه که حل میشه !!!
ولی خوب نمیخواد حل کنه ! بهش گیر میدیم میره جلو یه جواب بدست می اره !! جواب رو که میزاری تو معادله درست نیست ! بعدشم معادله N جوابی هست !



فک کنم درکی از گلف نداره ! :)) !
بعد اون یکی معلم میاد کتابم نمی تونه کامل درس بده !!
(همینه دیگه !)
! به امید اینکه هندسه خوندم و میرم !
به زحمت میرم بازم یک 2 کلمه میخونم ... راه میوفتم ! میسرم مدرسه امتحان شروع شده !(امتحان ساعت 7.30 یک صیغه ی جدیده که یکی از معاونین یا مدیر یا دبیران گرامی برای اینکه وقت کم تر تلف یشه داده !
که دانش اموزان محترم و گرامی بیشتر سر کلاسهای پر بار باشن !
!!
رفتیم سر کلاس دیدیم بله امتحان شروع شده خلاصه رفتیم سر جلسه !
ورقه رو داد بمون : 15 تا سوال هندسه ! یه دونم اصافه ! اخه مرد درست حسابی ! 15 تا سوال میدن برا 1.30 ساعت ؟!
خلاصه شروع کردیم به اثبات ! دیدیم بله همشون در جزوه ی اشغال این معلم موجوده ! منم که اصلا جزوه رو نخونده بودم ! بعنی فقط جزوه رو نخونده بودم !!
پایه سوالات رو خونده بودم که اثبات کنم که
وقت کم بود !!
خلاصه بعدش اومدیم از امتحان با اعصاب ناجور بیرون دیدم 2 زنگ ریاضی داریم !
اونم با کی !!
بعدش هم دفاعی ! !!!!!
که توی کلاس بحث در مورد همه چی میشه جز دفاعی !!!!
در مورد کک و مک ( البته معلم عزیز coc o moc میگه ) ناخن که همون میکربه ! یا مو که همون میکروبه میزنه بیرون ! یه ویفر که با موز گندیده درستش میکنن !!! و هزار و یک بحث علمی جذاب که هر کدوم بیشتر از هزار و یک غلط داره !!!
اپ خوب نشد میدونم ! ولی حالم خیلی خوب نیست ! خوب اپ هم تابعی از (
{چه درس خون})وضعیت آدمه دیگه ! و در ضمن وقتی نظر میدین خواهشن یه مشخصاتی به جا بزارین !
دوستان خواهشن بگین کی هستین !!! اینقد آدم مجهول الهویه هست !
که شما اسم خودتون رو بگین .من به اندازه ی کافی گیج هستم ! تو شناختن آدما !

تازه هندسه با کی! با معلم دینی
که معلم کم اوردن میاد هندسه ی ما رو درس میده ! {من نمیدونم چرا خواستم برم این مدرسه ! فک میکردم یه چیزی داره !
} تازه این معلم گرام هندسه رو حفظ میکنه میاد سر کلاس میگه ! که بعضی اوقات فراموش میکنه !! جالبیش اینه که این معلم عزیز فکر میکنه هر چی میخونه باید بیاد سره کلاس زر بزنه و تکرار کنه !!! حالا این اثبات ها و قضیه ها به چه درد ما و امثال ما میخوره خدا میدونه !!
بعدشم امده سر کلاس میگه :
معلم : به نظرم کلاس داره از حده شوخی خارج میشه و حیایی که باید بین ما باشه از بین می ره دیگه شوخی نکنین !
ته حرفش : فلانی باز خودتو ول کردی ؟! 
ای خاک به سر ! تو که میگی شوخی نکنین ! من نمیدونم باید چی کار کرد با این معلم ها ! اینم تموم میشه ولی به چه قیمتی ؟! من معلم بد زیاد داشتم ! تا دلتون بخواد ولی دیگه این مدلی هم نداشتیم که خدا رو شکر کلکسیون داره تکمیل میشه ! کم مونده بریم برا گینس ! ! !
اینم مینوسیم تا بگم زندم ! هنوز زوده که بمیرم ! 
فعلا ....
سالار .........
پاسخ برادر گناهکار به بنده یکی از پدران ورد پرس فارسی ما از اونجا که همیشه Bug و قاط هستیم اینم روش!
-
سلام
من
دیشب حدود ۳-۴ ساعت روی وبلاگ شما کار کردم اما گویا بهدلیل حجم بسیار
زیاد مطالب شما٬ سرورهای بلاگفا قادر به پاسخگویی سریع به برنامهی ما
نیستن و عملیات انتقال با شکست مواجه شد.
شما وبلاگتون رو بهحالت
اولیهی برگردونین٬ هر زمان که شرایط انتقال برای وبلاگهای حجیم آماده شد
بنده خودم با ایمیل شما رو در جریان میذارم تا تغییرات مورد نظر رو اعمال
کنین :)
-
امروز ساعت 6 از مدرسه اومدم ! خدا خودش رحم کنه!
×
1) سر کلاس ریاضی :
معلم : سالار بیا پا تخته (بلند میشم خودمو میتکونمو میرم!)
معلم : تعریف تابع یک به یک چیه ؟!
من : به تایعی گفته میشه که به ازای هر X فقط یک Y و برعکس وجود داشته باشد! ا( ریاضی به تازگی به درس های حفظی اضافه شده دیگه !؟
)
معلم : X و Y غلطه مولفه ی اول و دوم!
من : بله بله !
×
2)سر امتحان :
من : اقا این رو از راه نمودار بریم نمره داره؟
معلم:تو از هر راهی دوست داری حل کن
بعد امتحان :
من : اقا این رو از راه نمودار رفتیم 3 نمره ندادین!؟! 
معلم : اقا برو بشین ! ( من اصرا میکنم!)
معلم : خوب ننوشتی در اخر که هست یا نیست!
من : نوشتم اینا ها!
معلم : خوب ننوشتی به علت نمودار که !

دلم میخواست این معلم رو با قد 150
ش همونجا چنان بلندش کنم بکوبنمش زمین که اسمش یادش ولی جلو خودم رو گرفتم! 
و اما امروز اعتراضها به نتیجه رسید و قرار شد این معلم 150ی رو عوض کنیم
بله مدیر اومد و گفت که ایشون ساله اولشه داره اینجا درس میده ! ما هم که رحم نکردیم چنان انتقاد کردیم !
(من که چشمم اب نمیخوره ولی گویا مدیر خیلی پگیره ! رسات و دروغش با خود مدیر!)
زنگ تفریح خورد ساعت 1 بود!
هیچی خوشحال از اینکه تا 10 دقیقه کلاس نداریم اومدیم بیرون تو حیاط
مثل همیشه حاج اقای مدرسه با کلاس مخصوص حاج اقاها رفت با یه سری از بچه های مسلمون نماز خونه نماز بخونن.
اما غافل از اینکه بچه های نا مسلمون هم بودن
وسط نماز بود که یه سری از بچه ها به دقت عمل خاص عجیب منحصر به فرد خودشون رفتن همه ی کفشا رو دزدیدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(البته به خاطر این کار عجیبی کردن چون کفشا تفریبا جلوی چشمان حاج اقا بود اما به خاطر اینکه بچه ها خیلی پرو بودن(پروفشینال=حرفه ای خودمون)و به خاطر اینکه حاج اقا به حالت روحانی رفته و دیگر وارسته شده بودن و در این دنیا نبودن چیزی حس نکردن)
خلاصه نماز تموم شد و حاج اقا رفت که کفشاشو بپوشه اما اونجا دیگه کفشی نبود .هاهاهاهاها
خلاصه 1 ساعت واستاد تا یکی کفششو پیدا کنه بیاره اما افاقه نکرد و حاج اقا مجبور شد تا با حرکت لی لی
بپره و در حیاط چرخ بزنه تا کفشهایش رو پیدا کنه .
به 1000 زحمت و پس از پریدن های پیاپی توانست کفشاشو پیدا کنه !
اما روز بعد همه منتظر بودن که عکس العمل حاج اقا رو ببینن
حاج اقا اومد و با کفشاش رفت و نماز رو اقامه کردددددددددد!
راحت باشین ! تمامی دوستان هم زحمت بکشن .com رو لینک کنن!
فعلا!

یک معلم دفاعی داریم که اصلا در زمینه علم و علوم تکه در مورد همه چی اظهار نظر میکنه از هوا فضا گرفته تا وضع هوا ! میگه که یک بمب هست که 500 کیلو هست بعد این بمب میاد میفته و یک دفعه 500 کیلو انرژی هم زمان آزاد میکنه یک از اون ور : اقا واحد انرژی چیه !؟ 
یه روز دیگه : 4 مدل اتش سوزی داریم فلان و فلان و فلان و فلان
یکی از بچه ها :ا اقا بمب اتم کدوم مدله ؟
معلم دانشمند : الکتریکی محسوب میشه !
دانش اموز از معلم خر تر ! : اقا ما دیدم اب رو بریزن رو اتش اتش شعله ور بشه !
(من نمیدونم جه شکلی اینجا راش دادن ؟
){همه گیر دادن به اینکه آتیش نقتی بوده ! و واقعا شعله ور میشه ! اصلا بحث سر کلاس در مورد این نبود که آتیش نفتی بوده وقتی آّب بریزی روش چون چگالی آب بیشتره میره زیر و ماده ی سوختنی رو پخش میکنه ! بد نیست به جواب معلم هم دقت کنید !}
معلم خر تر :چون اب اکسیژن داره !!!!
البته این معلم شعر زیاد میگه سر کلاس به خاطر حفظ ابرو این معلم IQ نمیگم!
فعلا ! (معلمو دارین خدا وکیلی؟! )
ولی طفلی يه پرنده خنگه که 9 ماه
سال رو واسه زمستون ميگرده دنبال آذوقه وآذوقه جمع ميکنه و همرو يه جا
ميره قايم ميکنه که زمستون راحت باشه ، اما زمستون که شد يادش ميره که کجا
آذوقش رو قايم کرده بود !!!!!
:>
خوش باشین
مکس