تبليغاتX
۞ضد مدرسه+باحال۞

۞ضد مدرسه+باحال۞

مرده شور هر چی مدرسست رو ببرن

سلام !

امروز يه اتفاق جالب افتاد !

چه ادم احمقي ميگه اگه تخم مرغ رو از بالا و پايين فشار بدي نميشكنه ؟!

و چه ادم احمقتري اين كار رو امتحال ميكنه ؟!

خوب ملعومه جواب سوال اول همه

جواب سوال دوم اينجانب !

خوب ميخوام اين اموزش يا بهتر يگم تجربه رو به شماها بگم تا يه وقت اين بلا سرتون نياد !

شروع ميكنيم:

مواد مورد نياز:

يك عدد تخم مرغ           (ازمايش بسيار ارزان و جالبي هست پيشنهاد ميكنم امتحان كنيد)

مثل من وقتي چندتا تخم مرغ شكستي و انداختي كه بپزي اگه كنجكاو شدي كه ببيني از بالا و پايين هم فشار ميشكنه يا نه پس اين كار رو بكن !

يك تخم مرغ برداشته از دو طرف فشار ميديد

در ابتدا ميبينيد كه نشكست !

پس اون رو از پايين نگاه ميكنيد و فشار ميديد !
چي شد ؟

شكست ؟

خوب اين خودش يه تجربه هست كه ديگه از اين احمق بازيا در نياري

(مثل من)

بعدش يه حمام ميريد كه مو و صورتتونو بشوريد چون تخم مرغي شده !

اونم تخم مرغ خام !

ميشوريد

اوا !

هنوز بو تخم مرغ ميدي ؟!

مشكلي نيست به مرور زمان حل ميشه !

اينم از اموزش امروز

(اين اموزشها 100% انجام شده روي خوده من بوده و هيچ خطري ندارد)

خوش باشيد

مكس

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 14:38 توسط بچه های ضد مدرسه


Info

این پستو تا شب کامل میکنم ! 2 بار نوشتم این پسر عمه ی گرام اومد کلیک کرد پرید !

فعلا

_________________________________________________________

خوب اومدم ! سلام به همه ! ما رفتیم و سفر و برگشتم ! البته سفر بودا ! 2 هفته ! یه تجربس دیگه ! 

البته 1 هفتس اومدم ولی متاسفانه نت نیست ! یعنی خواستم باشه ولی اینا که وصل نمی کردم !

خوب کارنامه ها رو دادن ! از نمره های درخشان زیبا بگم که ! یکی از یکی بهتر ! بهترین درسم هم زبان فارسی 13.25 شد ! :-D

البته آبله مرغون داشتم ها ! (حالا نکه نداشتم 22.5 میشدم ! )

ولی خوب مدیر گیر داده بود که چرا نمره هات اینه منم ابله مرغون بهونه کردم !

البته اون امتحانا که توش آبله مرغون داشتم نمرش بهتر از همه شد :-D

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 16:40 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

بله خلاصه به ۱۰۰۰ زور زحمت بالاخره رسیدیم تهران!

اونجا منتظر دأیی سالار شدیم بالاخره همدیگرو پیدا کردیم

سوار ماشین ۲سته دائی شدیمو رفتیم گردش

سا@ ۱۱ شب(به به)

رفتیم گشتیم یه عالمه

سا@ شد ۱ ! گفتیم بریم استخر !

هیچی‌ گویا استخرا اونجا ۲۴ سا@ بعضا و همیشه می‌شه رفت تو !

ما رفتیم مایو خریدیم تهرانم بود گرون بمون قالب کردن به عنوانه اصل !

بدن فهمیدیم اصل چینه !

خلاصه رفتیم یه سری دوستای دأیی گرام رو برداریم

مس فیلما دیدید یه رئیس مافیا هست یه عالمه آدم دورو برش !

رفتیم پارک لاله یه جای عجیبی‌ یکی‌ با موهای بلند و دم اسبی با یه عالمه ـدم که دورو باش بودن

گفتیم بیا ۱ سا@ قر زد و میگفت پول ندارم !

حالا نفهمیدیم راست میگفت یا نه چون یخورده مشکوک به نظر میومد !

دیدیم انگار استخر داره کنسل می‌شه که من گفتم من مایو خریدم باید منو ببرین استخر !

بالاخره موفق شدیم البته

خوا ستیم تو پارک بریم wc آخه همگی‌ داشتیم میترکیدیم !

باو یه ۷-۸ سا@ نرفت بودیم

من برا شوخی‌ گفتم چه حالی‌ میده دره wc بسته باشه

رفتیم بسته بود :(

و فحش بود که سالار و خودم به خودم میدادم

بالاخره به روش صنعتی‌ مجبور شدیم یه کاری بکنیم :د

(پشت شمشاد در خفا و تاریکی‌)

عکسش هم موجود خواستید بگید بذارم :د

نگید نمیزارم(:د)

خلاصه شارژ شدیم برا استخر رفتن و راه افتادیم یه ۱ سا@ای تو راه بودیم

سا@ ۲.۳۰ ا.م

رسیدیم استخر و اونجا دأیی سالار جوگیر شد و منو سالارو مهمون کرد (در آخرین روزی این سفر از بی‌ پولی‌ و گرسنگی زمینو گاز میگرفتیم):د

تازه خیلیم گرون بود محل بالا تهران بود و نفری یه ۱۰-۱۲ هزاری بود !

خلاصه رفتیم تو یه حوض بود رفتیم پرسیدیم آقا استخر کو گفت همینه !

گفتم کدومه به حوض اشاره کرد

هیچی‌ با این قضیه هم کنار اومدیم پریدیم تو استخر دیدیم رسیدیم اونور استخر یا بهتره بگم حوض !

فقط باید دور میزدی ما هم که پریدیم تو آب نصف آبه استخت خالی‌ شد !

یه سری دیگه هم آاومدن پریدن تو حوض و ما له شدیم

دیدیم اینجوری نمیشه رفتیم سونا بخار خفه شدیم بخار ۱۰۰ درجه بود و ششمن سوخت !

بده ۱.۳۰ سا@ کلنجار رفتن اومدیم بریم بیرون که یه سری عرض اوباش آاومدن و در حدود ۲ مین برخورده ما با اونا چشو گوشمون به طور کامل باز شد

بد از این قضیه به صورت جسد رفتیم خونه بخوابیم رفتیم اما نخوابیدیم ۱۰ تا فیلم تا صبح نگاه کردیم از جمله ژیگلو اروپیی که فوق‌العاده بود !

فردا صبش هم رفتیم کافه صبونه  خردیم و رفتیم دربند بسیار خوش گذشت فوق العاده ترین جای این خاطره شب این روز هست که تو خاطره بعدی براتون میگم

باید فکر کنم چجری بگم مزش از بین نره چون واقعا تو عمرم اینقدر نخندید بودم

فعلا

خوش باشید

مکس

(راستی‌ یادم رفت فارسی‌ بنویسم لطفا این خاطررو یجوری سر کنید تا بعدی رو فارسی‌ بنویسم)

_____________________________________________________________________________

bale kholase be 1000 zooro zahmat belakhare residim Tehran

oonja montazere daeiye salar shodim belakhare hamdigaro peyda kardim

savare mashine 2ste daei shodimo raftim gardesh

sa@ 11 shab)bah bah)

raftim gashtim ye alame

sa@ shod 1 ! goftim berim estakhr !

hichi gooya estakhra oonja 24 sa@ bazan va hamishe mishe raft too !

ma raftim mayo kharidim tehranam bood geroon bemoon ghaleb kardan be onvane asl !

badan fahmidim asle chine !

kholase raftim ye seri 2staye daeiye geram ro bardarim

mese filma didid ye reis mafia hast ye alame adam doro baresh !

raftim park lale ye jaye ajibi yeki ba moohaye boland va dom asbi ba ye alame adam ke doro baresh bodan

goftim bia 1 sa@ ghor zad va migoft pool nadaram !

hala nafahmidim rast migoft ya na chon yekhorde mashkook be nazar mioomad !

didim engar estakhre dare cancel mishe ke man goftam man mayo kharidam bayad mano bebarin estakhr !

belakhare movafagh shodim albate

khastim too park berim WC akhe hamegi dashtim miterkidim !

baw ye 7-8 sa@ narafte boodim

man bara shookhi goftam che hali mide dare WC baste bashe

raftim baste bod :(

va fosh bood ke salar va khodam be khodam midadam

belakhare be raveshe sonati majboor shodim ghazaye hajat ro be ja biarim :D

(poshte shemshad dar khafa va tariki)

axash ham mojoode khastid begid bezaram :D

nagid nemizaram):D)

kholase sharj shodim bara estakhr raftan va rah oftadim ye 1 sa@i too rah boodim

sa@ 2.30 a.m

residim estakhr va oonja daeiye salar javgir shod va mano salaro mehmoon kard (dar akharin roozaye in safar az bi pooli va gorosnegi zamino gaz migereftim):D

taze kheyliam geroon bood mahale bala tehran bood va nafari ye 10-12 hezari bood !

kholase raftim to ye hoz bood raftim porsidim agha estakhr koo goft hamine !

goftam kodoome be hoz eshare kard

hichi ba in ghazie ham kenar oomadim paridim to estakhr didim residim oonvare estakhr ya behtare begam hoz !

faghat bayad dor mizadi ma ham ke paridim to ab nesfe abe estakht khali shod !

ye seri dige ham oomadan paridan to hoz va ma lehl shodim

didim injoori nesmihe raftim sona bokhar khafe shodim bokhare 100 daraje bood va shoshamon sookht !

bade 1.30 sa@ kalanjar raftan oomadim berim biron ke ye seri araze obash oomadan va dar hodoode 2 min barkhorde ma ba oona chesho gooshemoon be tore kamel baz shod

bad az in ghazie be soorate jasad raftim khoone bekhabim raftim ama nakhabidim 10 ta film ta sob negah kardim az jomle jhigoloo erupyi ke fogholade bod !

farda sobesh ham raftim cafe soboone khordim va raftim daband besiar khosh gozasht fogholadetarin jaye in khatere shabe in roz hast ke to khatere badi baraton migam

bayad fekr konam chejri begam mazash az beyn nare chon vaghean to omram inghadr nakhandide boodam

felan

khosh bashid

Max

(rasti yadam raft farsi benevisam lotfan in khateraro yejoori sar konid ta badi ro farsi benevisam)

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 1:57 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

خوب خوب خوب !

متاسفانه اينترنتم تموم شد ! و اينجا نصفه حروف سره جاشون نيستن ! و 4 تا هم كه اصلا نيستن !

فقط همينو بكم ! (g)

كه اينجا أدم به فكره  خدا باشه ! به فكره اينه كه له نشه !

بعدا ميام كامل توضيح ميدم ! فعلا!

سالار!


+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:40 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

به لطف خودم امروز كارهاي جديدي مجبور شدم انجام بدم

البته قبلا تجربش رو دارم برا شما ميگم تا يه وقتي اگه خداي نكرده اين بلا سرتون بيا بدونيد چيكار كنيد

اول از همه بگم اين روش كاملا عملي و تجربي هست و همه چي به شما بستگي داره!

خوب شروع ميكنيم:

اگر يه وقتي مثل من داشتيد نوشابه ميخورديد(نوشابه خيلي بده.در يك تجربه ي ديگه اب ليمو ريخت اما به بدي نوشابه نبود)و اون بر اثر يه عاملي كلا ليوان بر عكس شد روي كيبورد و شما در صفحه ي بازي انلاين بوديد(مثل من) كه كيبورد يه سري علائم عجيب تو بازي بفرسته و شما رو مثل من يك spamere حرفه اي خطاب كنند و ban كردنتون هر چه سريعتر هر كاري داريد ول كنيد و با موسي كه شايد درست مونده باشه همه ي برنامه هاي كامپيوتر رو ببنديد !

اصلا هول(حول! نميدونم)نگران نشيد !

اين امري كاملا طبيعي هست !

با خونسردي تمام پيچاي پشت كيبورد رو باز كرده و نوشابه اي كه اون تو به مقدار حدود 1.5 ليتر هست رو خالي ميكنيد !

كيبورد رو مانند يك ظرف شسته و ميگزاريد خشك بشود.

ميتوان براي انجام شدن سريع عمل خشك شدن از شسوار استفاده كنيد (مثل من)

بعد از اينكه از خشك شدن كيبورد اطمينان كامل پيدا كرديد همه ي قطعات (چندتا بيشتر نيست) سر جاي اوليه گذاشته و كيبورد رو وصل ميكنيد !

اگه كار نكرد اصلا نگران نباشيد (مثل من)

بگيريد بخوابيد فردا كه بيدار ميشيد حتما كار خواهد كرد !

اما از خير كليدها ي عدد سمت راست كيبورد بگزريد ! چون هنوز موفق به راه اندازي اونا نشدم !

يك مشكل ديگه كه ممكنه پيش بياد اينه كه كليد استارت به جاي عدد 1 كار ميكنه

اونم مشكلي نيست

نكته ي مهم: هيچ گاه پيچ ها رو در دهانتون نگذاريد چو من گذاشتم يكي از پيچا گم شد(مثل من) !!!!!!

نكته ي مهم 2 : مواظب كليد هاي كيبورد باشيد كه گم نشه (مثل من)

نكته ي كنكوري : من خودم اين راه رو 2 بار تست كردم با مواد مختلف.مسئوليت اين كار به عهده ي خود شخص است و لا غير !

خوش باشيد

مكس

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 5:38 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

خداوكيلي فكر نميكنم تو دنيا خاطره پايه خنده تر از خاطرات من يا سالار وجود داشته باشه كه به مراتب خاطرات من با بدشانسيهاي فوق العاده اي كه برام پيش اومده براي طرف شنوده بسيار دلپذير و لذت بخشه و سالار با كارهايي كه به عقل هيچ انسان سالمي نميرسه انجام ميده !

حالا يه تيكه از خاطره اي مشترك رو براتوم مينويسم.

خير سرمون اولين سفر مجردي عمرمون رو با هم رفتيم تهران پيش دايي سالار(ايشون هم مجردن)

مدت اقامت 3 روز و دو شب يا 2 روز و 3 شب يادم نيست!

خلاصه بگم تا ما اومديم سوار اتوبوس بشيم(ديگه خواستيم بگيم ما هم ميتونيم) 1 ميليارد نصيحت از سلسله اشخاص متفاوت بود كه براي ما گفته ميشد ( خان اول)(خان رو درست نوشتم ؟؟؟!)

رفتيم سوار اتوبوس شديم و اخرين رديف نشستيم

سالار . من . برادر طلبه . خواهر طلبه(نامزد برادر طلبه)

به اين ترتيب نشستيم.

اوتوبوس راه افتاد ما هم از همه جا بي خبر نميدونستيم كجا واي ميسته كه يعني ميدونستيم اما نميدونستيم كي وا ميسته !

سر راه همون اول اتوبوس واستاد يكي اومد بالا موز ميفروخت . با سالار مشورت كرديم بخريم با  نه ديديم گرسنه نيستيم و نخريديم

چشتون روز بد نبينه بدبختي ما از همون موقع شروع شد !

تا يارو رفت پايين و اتوبوس رفت تو دنده 1 ما از گرسنگي داشتيم ميمرديم !
فقط اومد بمون موز نشون داد رفت تا جونمون رو در بياره !

هيچي يه خورده حرف زديم گفتيم خنديديم بعدش يه فيلم نشستيم ديديم (psp) بعدش من يه چرت زدم و بيدار شدم گفتم به سالار رسيديم گفت نميدونم !

پرسيديم يارو گفت هنوز از اصفهان خارج نشديم !!!!!!!!!!! OMG !

من و سالار هيچي به رومون نياورديم.صبر كرديم و صبر كرديم هي كيلومتر كناره جاده رو نگاه ميكرديم كه با سرعت وحشتناكي (فكر كنم هر 30 دقيقه 1 كيلومتر ) ميگذشت !

ما همچنان صبر كرديم

گرسنه

تشنه

هم 1 و هم 2 داشتيم !

كه وسط راه فهميديم خود اتوبوس اب داره اينقدر خوشحال شديم !

رفتم 7-8 تا اب از يارو كمك راننده گرفتم اومدم.يه سر رفتيم بالا كه همون قلپ اولو خورديم حالمون بد شد همونم تف كرديم حالمونم بدتر شد !

اون 7-8 تا اب رو هم گذاشتيم پشت اتوبوس.

رسيديم !

رسيديم !

رسيديم اما كجا ؟!

ايستگاه بين راه تا مردم يه استراحتي بكنن !

من و سالارو ميگي مثل نديد بديدا رفتيم هرچي ديديم خريديم !با 2-3 تا كيسه بسيار بزرگ پر از تنقلات !

برگشتيم تو اتوبوس حالا بود كه وارد مرحله ي بسيار حساس ميشديم

به خاطر مسائل امنيتي كه به خاطر نصايهي كه بمون گفته بودن .

گفته بودن به خاطر مسائل گلاب به روتون {دستشويي(توالت)} كه اينجا ما نياز پيدا كرده بوديم بسيار حساس و دقيق باشيم !

ما هم مثل جيمز باند رفتيم WC رو پيدا كنيم بعد از پرسشهاي فراوان بلاخره پيدا شد و ما يكي يكي رفتيم به داخل در هنگامي كه يكي داخل بود اون يكي بايد كشيك ميداد و مواظب بود كه براي اون يكي مشكل يا خودتون بهتر ميدونيد ديگه پيش نياد !
بعد از اون بدبختي سوار اتوبوس شديم و راه افتاديم !

ناگفته نمونه كه پيدا كردن اتوبوس خودش به اندازه ي يك خان سخت بود چون همه اتوبوسا شكل هم بود

خير سرمو اتوبوس رو نگاه كرديم كه يادمون نره ! تازه يه چيزم نشون كرديم اما بعدش فهميديم كه اون نشون روي همه ي اتوبوسا هست !

توي قم هم يه ايست چند ثانيه اي داشتيم كه 2 خواهر و برادر طلبه پياده بشن(خدا وكيلي ادم باحال و پايه مثل اونا كم پيدا ميشه ! ) و يك بنده خدا كه بسيار بدشانس هم بود سوار شد تا بياد تهران !

اومد جاي اون 2تا نشست و اهنگ گوش ميداد

متاسفانه اتوبوس در بين راه يه ترمز كمي محكم كرد كه عواقبش بعدا معلوم شد !

رسيديم تهران !

يعني ميشد !

وايساديم همه پياده بشن

اون يارو كه تو راه سوار شده بود و داشت اهنگ گوش ميكرد ديديم داره به زمين و زمان فحش زشت زشت ميده !

نگاش كرديم ديديم همه ي اون آب ها كه گذاشته بوديم عقب با همون ترمز دقيقا روي ساك اون مرد بدشانس ريخته بود ! بنده خدا در ساكشم باز بود !

كلا كف اتوبوسم پر اب شده بود .

من و سالار به رومون نياورديم و رفتيم !

نا گفته نمونه كه به علت بي فرهنگي ما متاسفانه همه ي اشغالها رو يه جاي اتوبوس جاسازي كرديم و اومديم البته سطل اشغال نبود وگرنه ما كه از اين كارا نميكنيم!

الان خوابم مياد ساعت 4:30 a.m هست

بقيه داستان واسه يه روز ديگه.

از اين به بعدش واقعا جالبه...

با اجازه

خوش باشيد

مكس

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 4:33 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

بنا به انتقادها و پيشنهادات مجبور شديم از اين داستانهاي كزايي دست كشيده و به مواردي كه اگر امشب يادمون بياد بش اشاره بكيم !

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 17:18 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

بله مي اومديم دوباره !

گويا وقتي به شدت خوابمون ميگيره حس نوشتنمون گل ميكنه !

من شرمندم خدا وكيلي خودتون ببخشيد !

خوب كجا بوديم اهان ... ادامه ي داستان !

اومدم برم خونه اما نميتونستم يعني متاسفانه كسي در رو به روم باز نميكرد !

هيچي مثل گدا گشنه ها همون گوشه نشسته بودم كه يه صدايي اومد !

يه عالمه فوحش ركيك و ... ميداد نميدونم به كي !

ديدم يه گربه داره رد ميشه !

ديدم صدا هم از اون طرفه

در نتيجه گربه صدا ميده !

هي گربه داشت فوحش ميداد كه يهو فهميدم به كي فوش ميده !

به  اشرف مخلوقات كه اينا زندگي مارو مختل كردن !

منم عصباني شدم رفتم باش درگير شدم بي پدر يه كتك اساس زد بمون پرتم كرد يه گوشه اومد گفت

من ببر بودم معتاد شدم اين شكليم چي فكر كردي سوسك !

منم به رگ لريم* برخورد !

يه قدرت زدم به گربه ديدم نابود شد همون لحظه يه سري بسيجي اومدن منو گرفتن بردن زير 33پل گفتن نسبتت با اين خانوم چيه !

گفتم ما دوست خانوادگي هستيم . حالا دختره كجاست ؟!

گفتن ما نميدونيم بمون گزارش دادن بياي بگيريمت!

منم اوضاع رو وخيم ديدم يه چيزي از جيبم در اوردم گفتم

اين علامته حاكمه بزرگه احترام بگزاريد !

اينو كه گفتم يه بوي بدي حس كردم برگشتم پشت سرم رو نگاه كردم ديدم بعدش ديگه نديدم

يه صدايي اومد گفت منو ببين گفتم نميبينم

گفت اقراْ منم كه خوندن بلد نبودم شروع كردم به خوندن !

حالا ديگه صدا قطع نميشد جاتون خالي هرچي اهنگ بود ما خونديم از اقاسي گرفته تا جاستين !

همينجا بود كه كارگردان گفت كات !

من چشبند رو باز كردم گفتم خسته نباشيد كارگردان گفت به تو هيچ ربطي نداره

درست همينجا بود كه زلزله شروع شد اخرش نفهميدم زلزله بود يا سيل !

زمين دهن باز كرد يدفه منم كه پام از 180 درجه 5 درجه اونم به زور باز ميشه رفتم زير زمين !

مستقيم تا هسته ي زمين رو رفتم كه ديگه همونجا در زمين و هوا معلق موندم

هوا گرم بود اما بندر عباس گرمتر بود

يهو ديدم يه طناب اومد از اون بالا هم صدا ميومد طنابو بگير

با كمك طناب خودمو رسوندم بالا تا رسيدم بالا همه تعظيم كردن گفتن عزيز مصر يوزارسيف سلام !

منم گفتن سلام اونا هم گفتن سلام من بازم گفتم سلام بازم اونا گفتن سلام

گفتن كاري نداريد بام ديگه ؟

گفتن نه

منم پريدم تو چاه !

(ادامه ي داستان كزايي و فضايي رو در روزهاي ديگه كه خوابم مياد خواهم نوشت)

با اجازه

خوش باشد (يكي از چشمام از خستگي ديگه تكون نميخوره !!!!OMG)

مكس

راستي:

* لر: موجودي عجيب داراي قدرتهايي عجيب و خارقالعاده كه ...

مكس

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 2:32 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Infoکپی برداری از این وبلاگ بدون ذکر منبع پیگرد دارد قانونی و غیر قانونی دارد و عواقبش بر گردن خودتان است!
http://salardevilking.persiangig.ir/other/zedemadreseh/Zedemadreseh.png