تبليغاتX
۞ضد مدرسه+باحال۞

۞ضد مدرسه+باحال۞

مرده شور هر چی مدرسست رو ببرن

خوب

ما امديم !

سالار هم رفت مكه !   حالا برگشت ميتونين بش بگيد حاج سالار !

من نميدونم اين سالار نماز هم بلد نيست بخونه واسه چي رفت خدا ميدونه !(سوءتفاهم نشه من نيت نماز خوندن رو بلدم.البته فكر كنم)

بله سالار رفت ما مونديم و اينجايي  رو كه سالار به صورت يك ... در اورده !(بعدا ميگم)

بله يكي از دوستان سالار كه خدا بگم چيكار نكنه اين سالار رو يه حرف خوبي زده بودند (جهت ياد اوري : كوه صفه)

كه اين نيز بگذرد!

اين نيز بگذرد قضيه داره

منتها الان چون خوابم مياد دارم هزيون ميگم !

ساعت 1:30 نصف شب هم كه اس ام اس مياد ! (مردم خواب ندارن)

اما در اينجا ميپر دازيم به اين مطلب (اس ام اس اومد) كه ميدونيد كه من ميدونم كه شما هم ميدونيد كه سالار ميدونه كه من ميدونم (اس ام اس)خلاصه داشتم ميگفتم اون روز رفتيم كوه !

كه ...(كچل شديم "اس ام اس) اره تو راه برگشت يه تاكسي بي پدر ما هم از همجا بي خبر  گرفتيم سوار شديم !(خودتون ميتونيد حدس بزنيد)

هي ميگفت قابل نداره(نكته:هرگاه تاكسي گفت قابل نداره يه چيزي بندازيد جلوش و هرچه سريعتر محل را ترك كنيد)گفتيم چاكره اقا(اس ام اس)گفت مخلصيم داداش گفتيم نوكريم گفت 4000 تومان رد كن ياد وگرنه همينجا سرويست ميكنم !

ما چپ و راست و نگاه كرديم كه يهو يكي از بچه هارو ديديم گفت مياي كافي شاپ منم گفتم اره!

رفتيم كافه گلاسه خورديم كه يهو راننده تاكسي اومد كنارمون گفت ببينم كه من حرفشو قطع كردم گفتم دوست عزيز برات تاكسي گرفتم !

كلي خوشحال شد و  (اس ام اس) رفت سوار شد و منم يه چشمك به راننده تاكسي زدم و تا اومد برگردم يه غول بي شاخ و دم (اس ام اس) ديدم به يكي گفتن اين كيه !

گفت شپژچ ( همه ي حروف ساكن هستند) !

گفتم به من چه و رفتم خونه !

به علت اينكه ديگه دستم با مغزم همكاري نميكنه ادامه ي داستان رو بعدا مينويسم !

تا بعد (اين داستان فقط يك داستانه كه حاصل يك مغز خسته ي خوابالود هست)

خودتون ميبخشيد



+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 2:43 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

امتحانای همه تموم شده ما فردا جغرافی داریم ! 2 تا کتاب در قطع بزرگ یکی از یکی بد تر !

اینا رو ول کنین امروز همه سالمن میرن دیدار خاتمی و عشق و صفا  ما باید بمونیم تو خونه جغرافی رو بخونیم و هیچی نفهمیم و حواسمون باشه که  خودمون رو نخارونیم!

اینا رو ولی کنین بزارین از تقلب زیبای خودم برتون توضیح بدم !

سر امتحان ادبیات :

مراقب      من        تقلب دهنده

این نقشه ی جایی که من میشینم ! حالا شما فرض کنین تو این اوضاع من داشتم میپرسیدم از این یارو که کتاب آزادی و چیو کی نوشته (اسمش یادم نیست )

میگه : عنصری عنصری !

میگم : هی حیون کی احمق عنصری نداشتیم که ؟

این دفیه ضعیف تر بدون اینکه دهنش رو باز کنه میگه  میگه : عنصری عنصری 

منم دلو میزنم به دریا و عوضش میکنم ! (با اینکه درست نوشته بودم )

بعد مدیر میاد میزنه رو شونم میگه پاشو برو !

حالا نگو منظور این احمق اسم مدیر بوده ! از شانس بده ما مدیر از ته سالن به دفعه حوس میکنه بیاد این جلو ها

از من یکی میشنوین تقلب نکنین !

برام 2a کنین حالم خوب نیست ! (دیگه اعصاب پ.ن ندارم )

فعلا !

سالار


+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 17:4 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

ایول ! چه امتحانی بود ! از فیزیکم سخت تر بود !

عین این بود که مستقیم بشینی سر جلسه کنکور و هیچی بلد نباشی!

نمی دونم جالب بود هیچکیم صداش در نیومد ! همه خفه خون گرفته بودن ! اول امتحانی که تا آخرش نشتسم همین بود ! نمیدونم کی طرح کرده بود ! فقط هر کی طرح کرده بود واقعا خیلی فلان فلان شده بود !

الهی که برگه ها آتیش بگیره بعد بگن جبرانی ! !

اه این بلاگفا هم که خدا رو شکر با موزیلا سازگار نیست نمیشه شکلک زد ! حالم ندارم ! شنبم ریاضی دارم که خدا رحم کنه عینه عربی نگیرن ! عینه فیزیک به اون سختی بگیرن ولی عینه عربی نگیرن !

واقعا حالم از عربی به هم میخوره ! جدا اسم درس رو نمیشه گذاشت روش ! 

در مورد عنوان هم میدونم ال با تنوین یه جا نمیاد ولی خوب :-)


+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 17:59 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Infoکپی برداری از این وبلاگ بدون ذکر منبع پیگرد دارد قانونی و غیر قانونی دارد و عواقبش بر گردن خودتان است!
http://salardevilking.persiangig.ir/other/zedemadreseh/Zedemadreseh.png