تبليغاتX
۞ضد مدرسه+باحال۞

۞ضد مدرسه+باحال۞

مرده شور هر چی مدرسست رو ببرن

اولین امتحان ما هندسه بود که واقعا اعصابم رو خورد کرد !

اصلا حواسم نبود ! حالا بگزریم ×!

معلم اومده میگه 7.5 نمره از بخش آخر و 7.5 از بخش 3 و 5 نمرم از 2 بخش اول !

رفتیم سر جلسه بر عکسه ! حالا اینکه خوبه غلط من جالبه D-: !

توی رابطه فیثاغورث × !! به جای جم کم کردم ! بعنی واقعا !

نه اخه اونجاش بده که غلطامونم مثل آدم نیست ! 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 15:11 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام ! امتحانا هم شروع شد به همین سادگی و بیخودی ! امسال که کلا ساله بدی بود !

معلم دینی بمون هندسه درد میداد ! معلم پرورشی به مون ریاضی درسی میداد ! برا رشته ی ریاضی به جا پرورشی زمین شناسی گزاشته بودن !الانم اصلا حال و حوصله و اعصاب ندارم !

فقط اومدم اپ کنم که بگم من هنوز زندم ! نگرانم نباشین ! البته اگه کسی دیگه برام نگران باشه !

و یه خبر خوب ! تابستون نزدیکه !و مدرسه ها تموم میشه ! ایول !

منم برم دیگه سر هندسم ! فعلا !

سالار!

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:4 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام به همه ! قولم دادم که زدم زیرش ! بس که کار دارم به خدا ! تازگیها هم که خدا رو شکر معلوم نیست چی شده بعده  1 سال سرما خوردم ! معلوم نیست چی به این خفنی بوده که من به این سگ جونی رو مریض کرده !انفولانزای خرس یا نهنگ احتمالا بوده  !الانم دارم مدل دیونه ها بستنی میخورم !

این چند وقته هم که خیلی بی حال بوده و همش اعصاب خوردی ! از 15 ام که اومدیم مدرسه داریم امتحان میدیم ! ما هم که راحتیم برا هیچکدوم نمیخونیم ! تقلب میکنیم !

و اما زبان فارسی!

همش درسته 19 شدم !؟ اِ چی شد ؟! فامیل رو غلط گرفته !!!

اقا چرا ؟!

بدخته نتونستم بخونم ! 

فیزیکم که سوالا لو رفت ! نخوندم گفتم چرته همونا اومد ! :-)

بعد معلم فهمید ! حالا به امید اینکه تاثیر نده ! 

میدونم خوب نشد ولی خوب ! فعلا! سالار !!

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:30 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

خوب من اومدم !دیگه  فقط 5 شنبه ها اپ میکنم ! قول می دم !

خوب بگم چی شد تو این هفته !

اول از همه شنبه : اردوی آمادگی دفاعی (خوبیش به این بود که مدرسه تعطیل شد ! )

اول از همه نیم ساعت برا اتوبوس صبر میکنیم ! بعد میریم ! 

میرسیم اونجا صف میکنن و گروهان میسازان به اسم شهیدا که هیچکیم نمی دونست کین !

بعد عقب گرد میدن میگن برای اینکه خاک نشه بپرین و عقب گرد برین !

خلاصه بعد ما رو میبرن بمون تفنگ یاد بدن که بازو بسته کنیم ! بعد میریم اونجا میگن بشینین از شانس بعد من روی خار میشنیم ×! داشتم جامو درست میکردم که داد زد جارو درست نکنین عینه بالشن اینا !

بعد من یاد نمی گیرم تفنگ چه شکلی بازو بست میشه و اینا !

بعد میریم سر خط آتش ! تفنگو ور میدارم دارم تیر میزارم ! بعد یارو میگه براعکس گذاشتی !

بعد میخوام خشاب بزنم نمیدونم از کدوم وریه !

بعد میخوام بزارم رو تک تیر میزارم رو رگبار

بعد میان تنفگنو تک تیر میکنن ! بعد میگن آتش

گلنگدن رو 2 بار میکشم ! یه تیر واقعی از تفنگ پرت میشه بیرون

خلاصه هر کاری نکرده بودیم اینجا کردیم !

گفتیم حالا خسته میشیم فردا نمیریم مدرسه ولی نه هیچیمون نشد !

شرمنده اپش خوب نشد ! حالم خیلی خوب نیست اعصابم ندارم خیلی ولی خوب ! اپ کردم دیگه ! 

سالار !

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:55 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Infoکپی برداری از این وبلاگ بدون ذکر منبع پیگرد دارد قانونی و غیر قانونی دارد و عواقبش بر گردن خودتان است!
http://salardevilking.persiangig.ir/other/zedemadreseh/Zedemadreseh.png