تبليغاتX
۞ضد مدرسه+باحال۞

۞ضد مدرسه+باحال۞

مرده شور هر چی مدرسست رو ببرن

ما بروبکس بچه های کلاس دوم a مدرسه ی دکتر شفیعی 2 موفق شده رکوردهای زیر را زده و مدرسه را نابود ساخته:
1-ارتقاع شکانده پنجره از 3 پنجره به 5 پنجره.
2-نابود کردن دیوار بین 2 کلاس و یکی شدن 2 کلاس دوم a با سوم b .
3-مدیر پس از اکتشافات پی به عوامل نابود کننده ی کلاس از جمله رییس انها یعنی من یعنی جناب مکس برد و دهنمونو سرویس کرد.
این بود مشروح خبرها.
خوش باشین
مکس
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:41 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام .بلاخره این سالار لعنتی کار خودشو کرد و ابروی ما رو برد همین مونده که لینکشو تو پیسی دانلود هم بنویسه.
ازدواج...ازدواج...
من اصلا گروه خونیم به این حرفها نمیخوره بابا!!!!
(البته ویدا خانوم  id من metaco12 هست و براتون پیغام گذاشتم)

سالار نزار حرفهای نگفته رو بزنم!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 20:29 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام. خوبين؟از شکلک استفاده ميکنم!!!خوب شد!
حالا امروز رو بگم که اصلا بهم حال نداد حالا بگم
امروز برناممون اين بود
زبان عربي عربي زبان نقد کتاب عدل الهي    سينما!
اون مدرسه که تا نقد مدرسه الهي بود که اصلا بهم حال نداد معما اودن فقط زر زدن
معلم عربي ميگفت:
کاتولوک ها (درستش کاتوليک هست و يه فرقه از مسيحيت هست) با فلسطان (!!!!!!!) جنگ داشتن!
سينما هم که اول قرار بود استخر باشه از اونجا که  دوستان يه کاري کردن که نشه بريم يعني سانس خواهران رو برادران شنيده بودن!
خلاصه 1 ساعت راه رفتيم رسيديم به سينما بعد گفتيمک فيلم ملودي رو نبينيم فيلم در شهر خبري نيست رو ببين که اشغال بود به تمام معنا که من اين فيلم رو به سگ ها هم پيشنهاد نميکنم
اين فيلم اينقدر خنده اور و قهقه اور بود که مرديم از خنده!(البته از گريه بيشتر تا خنده!!!)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 22:9 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام.به تمامي دوستان(هنوز از اسمايل استفاده نميکنم باشه برا بعد!!!)
خوب همونطور که همه اطلاع دارن مکس ميخواد بره خواستگاري! و به احتمال زياد اگه عروس خانم جواب + داد سانوقته که همتون رو دعوت ميکنيم!
حالا خاطره ي کوتاه:
اقا اين رو مثبت بزاريم يا منفي؟
بله بله
اقا اين رو مثبت بزاريم يا منفي؟؟!!؟!؟
بله بله بله
!ما هم دلمان را گرفتيم و قهقهقه زديم!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 16:32 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام .بچه ها خوب نيستم .(پدر يکي از دوستاي خوبم فوت کرده)بخاطر همين از شکلک استفاده نميکنم
خودتون با شکلک فرضش کنيد قوه ي تخيلتون قوي بشه!
امروز زنگ اول رفتيم توي سالن (غافل از مساله ي فوت)
خلاصه يکي اومده در مورد يک نرم افزار حرف بزنه به اسم ؟ (يادم نمياد!)خلاصه انقدر چرت ميگفت
مگيفت کي کامپيوتر داره هيچکي دست نگرفت!
زنگ دوم:خبر فوت ايشان به ما رسيد سريع رفتيم کليسا مراسم خوب و در خور ايشون برگزار شد هر چند که ما در آنجا اضافي بوديم ولي خوب!
(حتما فکر کردين من مسيحيم!نه بابا من مسلمون مسلمونم!اين دوستم از ارامنه ي کشور عزيزمان ايران هست)
همتون رو به LORD مي سپارم تا ديداري بعد!
ميدونم خيلي بد بود ولي چاره چيه؟!؟
 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 16:38 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام دوستانخوبين؟چه خبرا؟حالا بگزيريم بريم سراغ خاطره ها
خاطره ي الفاα
معلم هنرمند:سر کلاس فيزيک( )معلم داشت به يکي ميگفت چرا خط کش نيوردي و از اين چرت و پرتا
يه دفعه شروع کرد به خوندن شعر که واقعا هم شعر بود
گفتم اي مرد از برايچه رسم ميکشي؟
گفتا که رسم ميکشم براي زندگي!؟!؟
گفتم که بکش رسمت را با خط کش که بهتر بکشي!
و از اين قبيل چرت و پرتها ي ديگه که مفت نمي ارزيد در ضمن تازيگيها چند تا شعر ناب ديگه هم  در بابا پسته و خنده و گفته اند که انسان را به ژرف خود ميبرند!
راستي ! مگه معلم ها دل ندارند

خاطره ي بتا β
تام جري
معلم عربي اومد سر کلاس حرف بزنه در مورد موش و گربه و عربي و سينما با هم که يعني بگي يعني ديگه ما
خلاصه اومد زر بزنه گند زد!
گفت بچه ها اگه يک بار ديگه برخورديم به موش و گربه بگين تا داستان ساخته شدن تام و جري را توسط والت ديسني را توضيح بدم!
جالب اينجاست که اصلا والت ديزني هيچ کاره ي اين فيلمه و همش رو مترو گلدن ماير ساخته!
مترو گلدن ماير
والت ديزني
خاطره ي سيگما∑
ميخوان ببرن مشهد کي ! تو عيد تازه نميبرن هتل که ! حتما حالا گفتين مهمون سرا نه ميبرن حسينه همه با هم ميخوابيم که صميميت بره بالا تازه توي تخت نميخوابيم که توي دشک کنار هم سال تحويل هم با هم هستيم ان شاال.. !@#$%ديگه خيلي عاليه!
تازه 7 تا اتاق داره 7 تا دست شويي 7 تا حموم!
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 14:42 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

به به به سلام چطورین !!!

بعد این همه مدت اومدم دارم اپ میکنم.

خب شروع میکنیم از اتفاقات سر کلاسمون:

۱- ما تونستیم از وقتی که کارنامه هارو بدن ۳ تا شیشه بشکونیم:

۲-اینقدر به همراهی کلاس بقلمون لگد زدیم به دیوار کلاسمون که از جا در اومده و داره می افته!

۳-دستگیره ی در کلاس رو در اوردیم و معلم نتونست بیاد کلاس.

۴-سطل اشغال کلاس رو تونستیم به اندازه ی یک ورق کاغذ بکنیم.!!!!

۵-در بخاری کلاس نمیدونم چی انداختن که کلاس رو بو گند همراه بخار برداشت.!!!

۶-ما تونستیم همه ی معلم هارو منحرف کنیم به طوری که دیگه لات شدن و هی فش های زشت میدن. 

۷-مدیر داره سکته میکنه (حداکثر تا ۳ الی ۴ روز دیگه)

 

خلاصه اینا یه سری از اتفاقات سر کلاس ما بود که ما بقی شم اگه یادم اومد میگم.

تازه اومدیم بریم ورزشگاه با مدرسه خانوما جای ما رو تسخیر کردن و اجازه ی ورود نداریم    .عجیبا غـــــریبا

دیگه تا دفه بعدی

بای مکس.

   اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 20:17 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

 

تبلیغ : پیشرفته ترین وجامع ترین شبکه هوشمند، عمق ماکزیمم در کف مینیمم، انتخاب رشته هوشمند اینترنتی، پرهیز از تفکر استاتیک، اولین و تنها انتخاب رشته دینامیک، گردش در سهمیه ... در موسسه رانندگان !

رانندگان به کیفیت آموزش می اندیشند.

 

روز اول

داوطلب : بابا ! بابا ! من می خوام برم انتخاب رشته کنم. موسسه رانندگان رو انتخاب کردم. لطف کنید جیب مبارکتون رو یه خورده تکون بدید...

پدر : بیا دخترم خودم واست انتخاب رشته می کنم. این سوسول بازی ها چیه مد شده ؟

 

روز دوم

داوطلب : سلام. شما مدیر موسسه رانندگان هستید؟ من می خوام انتخاب رشته کنم ؟

آبدار چی : علیک سلام ، نه آبجی ! اتاق مدیر آخر سالن بالا سمت راست .

داوطلب بدو بدو می کند تا به اتاق مدیر برسد و با کمک اعضای موسسه راتندگان انتخاب رشته کند. اما هنگام بالا رفتن از پله ها زمین می خورد. ولی سرانجام به مدیر می رسد.

مدیر : سلام. خوش اومدید، ما مجرب ترین کادر مشاوره، ارشاد، راهنمایی، رانندگی و ... را تهیه کردیم تا شما با رتبه n  هزارتون هم مهندس شوید.

 

روز سوم

داوطلب : سلام جناب مدیر من امروز وقت مشاوره دارم.  

مدیر : هه هه هه ، آفرین دختر خوب ! بشین اینجا تا مجرب ترین مشاورمون رو صدا بزنم . ( اصغر کله! کجایی ؟ بیا که یک مشتری دیگه هم اومد! )

مشاور ( اصغر کله ) : سلام عرض می کنم، ختمت شوما خواهر گرانی! خاهش می کنم روی این صندلی آرام و ریلسک بنشینید.

داوطلب : به نظر شما من چه رشته ای انتخاب کنم ؟!

مشاور : رتبه ی بالایی که نیاوردی ؟ با این رتبه پایین که جایی قبول نمی شی!

داوطلب : اما من که شنیدم، رتبه هر چی پایین تر باشه بهتره !

مشاور : نه آبجی گرام ! غلط کرده هر کی ذر بی خودی زده ! رتبه باید بزرگ باشه. هرچی بالا تر باشه قوی تره ! مرام رتبه باید زیاد باشه. اصلا برو با یکی دیگه مشورت کن.

 

 روز چهارم :

داوطلب : سلام. من چه رشته ای بهتره که انتخاب کنم ؟

مشاور جدید : با عرض سلام و خسته نباشید، خدمت شما داوطلب گرامی ! از اینکه یک سال زحمت کشیدید و رتبه کسب کردید، قلبا به شما خسته نباشید، عرض می نماییم

داوطلب : ممنون. به نظر شما من چه رشته ای انتخاب کنم ؟

مشاور جدید : از اینکه موسسه ما را جهت انتخاب رشته انتخاب کردید، از شما سپاس گذاریم. ساعات خوشی را برای شما آرزومندیم...

داوطلب : دیوونه !

 

روز پنجم

سلام . می خواستم انتخاب رشته هوشمند انجام بدم .

مشاور بعدی : سیستم خراب شده. الان همه چی به هم ریخته! بعدا مراجعه کنید . Error khafan -

 

روز ششم

داوطلب : سلام ! سیستم درست شد ؟ پ

مشاور : بله ! رتبه تون و درصد هاتون رو بگید.

داوطلب نکات دقیق را به سیستم هوشمند معرفی می کند.

مشاور : رایانه می گه که شما بهتر است، رشته دلخواه خود را انتخاب کنید.

داوطلب : ا ... رایانه دیگه چی می گه ؟

مشاور : رایانه می گه که سی کیلموتر به سمت قطب جنوب حرکت کنید. بعد 10 قدم به راست و ...

 

روز هفتم

داوطلب : ببخشید من هر چه سریع تر باید انتخاب رشته کنم.

مشاور عصبانی : با این رتبه انتظار دارید، انتخاب رشته کنید. درسته مجاز شدید، اما با این رتبه بهتره ماستت رو بلیسی! برو دختر جون، سال دیگه بیا!

 

روز هشتم

داوطلب : انتخاب رشته می خوام.

مشاور مایوس : چرا اینقدر دیر ؟ تا حالا کجا بودی؟ دیگه دیر شده، رتبه ات هم که به درد نمی خوره. دیگه فایده نداره . بی خیال انتخاب رشته شو. والا ! سال دیگه بیا...

 

روز نهم

داوطلب : انتخاب رشته !

مشاور دلجو : چی شده عزیزم ؟ چرا ناراحتی  ؟ اتفاقی نیافتاده که ! رتبه ات یک مقدار زیادی اومده. حل می شه . نگران نباش! این قرص چی بود خوردی ؟ چرا به فکر خودکشی افتادی ؟ این کار اشتباهه ! نه تو حق نداری این کار رو بکنی.

 

روز آخر

داوطلب : انتخاب رشته رو با رتبه زیادی بالا آوردم، مرامشو عشقه ! غلط کردم که انتخاب رشته کنم. سیستم مغزم فاسد شده ... درصد رتبه هام ماست بلیسن، به من چه ! دیگه فایده ای نداره! مجاز یا غیر مجاز را خودکشی کرده است. من قرص رایانه می خواهم ...

 

سرانجام :

سرانجام داوطلب قصه ما به دیوانگی مزمن دچار شد. و چندین بار تا مرز خودکشی پیش رفت. مادرش از غصه دق کرد. پدرش بس که هزینه درمانش کرد، سکته پوست و استخوان کرد.

تبلیغ : موسسه فرهنگی آموزش رانندگان، گزینش بومی ! انتخاب رشته هوشمند و ...

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 19:53 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلامخوبين؟چه خبرا؟کارنامه هاتون رو گرفتين؟
خوب بريم سراغ خاطره:!؟
سر کلاس زبان
معلم:سالار تو مقاله هاي بچه ها رو جمع کن
من:چشم
(معلم داره ليست رو ميخونه ميرسه به من )
معلم:سالار تو هم مقاله مياري؟
من:اقا ... اجازه ....
معلم:حوب تو هم علامت زدم
من:
خاطره ي بعدي:
سر کلاس شيمي بوديم همون اولش بچه ها به معلم گفتم اقا در مورد دهه ي فجر خاطره بگين
اين معلم هم قرار بود امتحان بگيره
خلاصه انقدر حرف زد که زنگ خورد نه درس داد نه امتحان گرفت!
خوشحال باشين! و حال کنين
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 7:14 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

چه خبرا ؟خوبين ؟خوشين سلامتين؟چه خبرا؟ما که خوبيم!(شايدم نه)
ولي خوب بريم سراغ خاطره فردا ميخوام به صورت کلي جامعه رو نقد کنم!
خوب بگزريم خاطره ميخواين؟
يه روز بچه ها رفته بودن تو يکي از وبلاگهاشون که جوک ميزارن از شانس بد اينها يک جک زشت و غير اخلاقي
اومد رو!اينها هم داشتم ميخوندن و حال ميکردن
يه دفعه مسئول کافي نت مدرسمون ديد!
که در شکلک توضيحش ميدم
مسئول:
بچه ها:
مسئول:
بچه ها:
مسئول:
بچه ها:
من در اين ماجرا:
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 21:9 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

کانادا-تورنتو-طولاني ترين جاده ي جهان

به علت سنگين شدن صفحه بقيه را در ادامه ي مطلب ببينيد

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:43 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Infoکپی برداری از این وبلاگ بدون ذکر منبع پیگرد دارد قانونی و غیر قانونی دارد و عواقبش بر گردن خودتان است!
http://salardevilking.persiangig.ir/other/zedemadreseh/Zedemadreseh.png