تبليغاتX
۞ضد مدرسه+باحال۞

۞ضد مدرسه+باحال۞

مرده شور هر چی مدرسست رو ببرن

سلام من هستم مكس
بله ميخواستم به عرض شما برسونم به علت خرخوني ما تا پايان 22-24 روز ديگه نميتونيم اپ كنيم
سحر:همش زير اين سالار چكو چولس
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:10 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام دوستان یه تبریک ویژه میخواستم بکنم . که حالشو ببیرن!حالا تابستونه وبلاگه ما هم دیگه نونش از توروغن میره تو اب خلاصه باید بگم که ما تو این مدت خاطرات گذشته خودمون رو میزرایم!~!خیلی خوب شد ولی می ارزید به تموم شدن مدرسه !خلاصه برین حال کنین!فقط امتحانا رو خوب بدین ~برین تو تابستون حال کنین!~!عشق و صفا ~حالا یه خاطره ی خنده دار براتون میگم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزهای اخر مدرسه بود .مدرسه رو هوا بود زنگ جغرافی بود معلم اومد و در مورد مو و اینجور چیزهیا حرف میزد که یه دفعه یکی از بچه ها بلند شد و گفت!:::....:::!اقا شما ابروهاتون رو بر میدارین؟معلم گفت:مگه بابای تو ابروهاش رو بر میدارهبچه گفت:اخه ما شنیدیم بچه سوسولها بر میدران!رفت و ۴ تا تو گوشیه محکم محکم محکم بهش زد!

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 12:10 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

واي چقدر اون روز خوب بود ميدوني چرا بخون
كلاس ما درش مشكل داره بعدشم از اول سال تا حالا 3-4 بار تو كلاس گير اوفتاديم
چند روز پيش معلم نيومده تو كلاس در كلاسم گير داده بود كه باز نشه
من بدبخت هم كه مبصر
همه ي بچه ها جيغ ميزدن من بدبخت هم اربده كه ساكت شيد
اصلا اين بچه ها وجدان ندارن بي شعورا
ديگه كلاس رفته بود رو هوا بدبختي ما مدير هر چي از پايين كلاس جيغ ميزد كه اينا رو بگيرين
تا در رو از لولا در بيارين هيچكسي نميشنيد معلمم پشت در
منم در حال اربده
بچه ها جيغ
مدير در حال بنفش شدن
ناظم بي خيال
پسر مدير معلوم نبود اون ميقع كجا بوده و چه غلتي ميكرده
كلاساي ديگه دچار تعجب براي اينكه ببينن چه اتفاقي افتاده
معلم ما در حال زور زدن
يه سري از بچه ها هم در حال شكوندن در
اخر يكي چكش و ميخ رو از مدير گرفت و من و يه سري از بچه ها در حال پكوندن در از لولا
بوديم كه يهو در از جا كند و ...و ما (من نه)بدخت شديم
حالا چي شد مدير اومده بود انتقام گيري
واي ديگه با مشت و چك و لگد و يه سري حركت فوقلاده نصف بچه هاي كلاس را مورد عنايت خود قرار داده و پكوندنشون و من و چندتا از بچه ها در حال ديدن اين صحنه ي بالاي 18 سال بوديم و خيلي وحشتناك بود
كه پسرش اومد جمش كرد ولي مرتيكه كه دست بردار نبود دوباره بعد 2 دقيقه اومد معلمها رو زد كنار طوري كه
نزديك بود معلم رو بندازه
يكي از بچه ها دهنش خوني شد و بقيه ي بچه ها به ترتيب رنگها
قرمز
صورتي
بنفش
ابي
قرمز روشن
و هفت رنگ رنگين كمان
و من و يكي از دوستامون رفتيم بيرون و استفاده كرديم و همه در حال خودشون ما هم يه گوشه داشتيم ميخنديديم به همه
اما از اونجايي كه اگه توجه كرده باشين بچه هاي كلاس ما بي وجدان تر از اين حرفا هستن
فردا دوباره روز از نو روزي از نو
و فردا پسرش اومد گفت ديشب برديمش بيمارستان و نزديك بوده سكته كنه ما هم كه شانس نداريم
جون سالم بدر برده
خوش باشي مكس
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 17:24 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام به همگي حالا داشته باشين:

معلم رياضي:نميدونستيم معلم هم به وبلاگ ما سر مييزنه يا پيغمبر نكنه معلم خودموني ؟ميخوايمستمر منو  -۰- رد كني ؟نه نامرديه.؟اين دعا هم باحال بود من ميزارم

دعاي يك معلم:::....::::

الهی اعوذ بک من الشاگردانی و شلوغاتی. الهی اغفر لنا کتک و دل سنگی

توسط:علی
نظر لطفتونه
 

توسط:سینا

چشم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 18:1 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

امروز معلم يكي رو اخارج كرد بعد ما ديديم داره صدا مياد ترق تروق شتلق!!!!!!!

بچه:اقا نزن غلط كردم )در حال گريه كردن(

معلم:خفه شو تخفه‌‌(تهفه)نكبت گوساله ي پست عوضي

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:48 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

الهي ادركني پاسَنا امتحاني به نمراتَن دهي و گاهن دوازدهي... حفظان مِن مشروطي و فلجن استادي و لغوا امتحاننا

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 20:24 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

يه اقايي به نام مهيار به ما نظر داده بودن كه ميخوام نظر ندن حالا جواب
مردك اگه تو خداي وبلاگ داري هستي وب خودتو هم ميدادي تا ما ببينيم و
اون موقع (ذر-ضر-ظر-زر)نزني ديگه كه كه
فهميدي
حالا ادم شدي دلمون ميخواد تا چشت در اد
انتر
سلام دوستان عزيز چطورين من مكس هستم شما ناراحت نشيد ادمش كردم
ببخشيد كه يه خورده مجبور شدم از يه سري كلمات استفاده كنم
خوش باشي مكس
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 15:7 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

من ايندفه مكس هستم كه جوابتونو ميدم
ليلا:ديگه اينجوري فكر نكن
سحر:اميد وارم
فرناز :اين خانوم مشهورن
پيمان:بله اين دوتا يه نقشه كشيدن كه با جفتشون يه دعوا راه اندتختم ولي چي كار كنيم ما هم ساده و مهربان بايد جاده رو به جوونا بديم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:22 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

امروز معلمریاضی ما کتاب یکی از بچه ها رو انداخت بیرون!خلاصه وقتی انداخت بیرون !مدیر مدرسه اومد و گفت !:!:کدوم بیشعور احمقی بود !~کدوم اشغالی بود!اقای +++++++++ از شما انتظار نداشتم!دیگه!یه دفعه معلمون گفت حاج اقا من خودم انداختم!یه دفعه مدیر سرخ شد !معلم هم که سرخ بود!خلاصهما کلی خندیدیم!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:54 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

امروز معلم هنرمون با خظ کش محکم زد تو سر و دست یکی از بچه ها بعد بچه گریش گرفت و سرش رو انداخت !معلمه از ترش مرده بود هی میرفت به بچه جوک میگفت و میخندوندش !چون خیلی محکم زد!بیچار معلم داشت گریش میگرفت!
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:29 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام.خوبین حالا بشنوین!

خلاصه این معلم اصلا هیچی حالیش نیشت اینقدر به ما در دفتر سوال گفته که دستمون کنده!افتاده!مجبوریم با دست چپمون هم بنویسیم~که اون هم کند ~خلاصه یه سری سوال هم میده که به قدری چرته که حد نداره!اول سوال میگه تو دفتر بنویسم~بعد باید جوابش رو بدیم بعد میاریم میدیم بهش بعد از اون سوالها ازمون میپرسه بعد جواباشون رو میگه مگه مرض داری اخه چرا~!!!~~همش رو با هم میگی!

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:30 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

ببخشید من کامپیوترم خراب شده!بد بختی !الان هم به بدختی اپ میکنم !بیچارگی!

لیلا:من عکسم رو بزارم!که نمیشه!لطفا ایمیل یا ایدی خودتون رو بدید تا براتون بفرستم !(اخه از مدرسه هم میان تو این سایت!{با کلاس شدیم از این به بعد بگین سایت نه وبلاگ!!!!})

بچه مثبت:دیگه دیگه!یعنی ما اینیم میخوای کتک بزن میخوای بزنی بگو ادرس بدمبیا اصفهان بیا دم در خونه ی مکس زنگ بزن بگو بیاد دم در یه دونه بزن تو گوشش!

دیگه هم نظر نداشتیم!{ـیعمی داشتیم ها جواب نمیخواست!ـ)}

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:5 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

خب
عزيزان دل من من مكس هستم
امروز ما امتحان چي داشتيم اگه گفتي
.
.
.
.
.
عربي :(
اه ه ه ه ه ...
بله عربي
منم كه بچه ي مثبت و مومن و علاقه مند به زبان عربي و تسلط به ان در حد 100 در صد
و حافظ كامل قران
اولا كه معلممون خيلي كه كه هست
خب دوما ندارم بگم
من رفتم كه چواب بدم اونم چه جوري به طريقه اي كه معلممون اخترا كرده بود
من كه از اون اول كه معلم گفت براي اينكه وقت رو از دست ندي زود رد شو و اصلا به اون جواب نده
من بدبخت هرچي نگاه كردم ديدم چپندر در قيچي ووووووووووووووووووووووووووووو.............ووووو
من كاملا ساكت موندم خيلي جالب بود از نظر خودم چون زمانو از دست ندادم اصلا فقط رفتم نشستم
و يه منفي به طول 2 سانتيمتر گرفتم
و شروع كردم با بغل دسيتيم در مورد زندگي بحث كردن

ميدوني چي شد و اون معلم با من چي كار كرد
حدث بزن و اگه درست جواب دادي يه كاري برات ميكنم
ولي نه هر كاري ها ميتو نيد تو نظرات فكراتونو بيندازيد درون نظرات
يا به اي دي من پيام بزنيد
خوب فكر كن كه با من چي كار كرد حدث بزن
خوش باشي مكس
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:26 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

تا حالا درس به این مزخرفی ندیه بودم که حالا براتون تعریف میکنم!

یه معلم حرفه وفن داریم عین گاوه قدش ۱۸۰ بعد خیلی هم بی حاله !خیلی هم بد میزنه یه بار یکی از بچه ها رو یه نشکونی گرفت که تا یه روز نمیتونست دستش رو تکون بده !خلاصه یه بار هم با انگشتاش زد تو دماغ یکی دمغش خون اومد .خطش هم یه نوع فونت مخصوصه به اسم جاوید فونت!خلاصه تا حالا ۲ تا امتحان کتاب بسته گرفته !یکی میان ترم و یکی ترم!بقیه ی امتحاناش فکر و بکر هست که مثلا در مورد حرفه و فن اما همه چیز توش پیدا میکنی غیر از حرفه و فن خلاصه !کار عملی هم که اصلا نمیده !فقط یه بار اون هم مدار درست کردیم!)انشالله عکسش رو براتون بعد امتحانای ترم میزارم!چون میترسم بهم نمره کم بده!خلاصه دیگه دیگه !این داستان ادامه دارد

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 14:48 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

این بخش جدیده که به وبلاگ ما اضافه شده!

محسن راک باید با مکس حرف بزنم

دختر مثبت:دیگه دیگه

لیلا:نه ما دو نفریم یکی سالار !ویکی هم مکس!نظر لطفتونه

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 14:35 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

منتظر تولبار ضد مدرسه باشید !مکس خر خونی کرد به این روز افتاد شما نکنید تا به این روز نیفتید!راستی باید بگم این عکس تکراریه اما چون مکس عقلش کمه رفت ویرایش کنه پاکش کرد!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:15 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام.امروز تو مدرسه روز جالبی بود مدرسه تقریبا رو هوا بود .حالا برا تون تعریف میکنم!

وقتی زنگ صبحگاه خور مدیرمون اومد سر صف که یه دفعه برق رفت و مجبور شد با بلندگو حرف بزنه همون روز هم میخواستن جوایز دینی رو بدن !خیلی جالب بود این مدریه هر چه قدر داد میزد بچه ها محلش نمیزاشتن!خلاصه مدرسه رفت رو هوا!       بچه ها همین جوری صدا در می اورن وای به حال اینکه فقط یه مدیر باشه!خلاصه یدفعه برق اومد !چون میکروفون نزدیک بلندگو بود یک صدایی داد که نگو مدیرمون برگشت یه دفعه کل بچه ها با هم شروع کردن به داد زدن و موج مکزیکی رفتن!waveبعدش هم که خواستن جوایز دینی رو بدن که این شاالله یه بار به صورت کامل این دینی رو شرح میدم خلاصه این شکلی گزشت و ما تاساعت هشت و نیم سر صف بودیم خلاصه بعد رفتیم سر کلاس زبان که معلم زبان هم تونست بچه ها رو خوب نیگر داره ولی بچه ها به حر حال شعرخلاصه تا رسیدیم سر کلاس عربی بچه ها میخندیدن و شعر میخوندن و روز معلم رو تبریک میگفتن که یه دفعه معلم عربی عصبانی شد و محکمزد تو گوش یکی از بچه هاش که صداش تا سر کوچه رفت!بعد برای اینکه به روش نیاره که محکم زده خودش رو زد به اون راه بعد ریاضی بود که معلمه دو باره یه دونه لغد زد به یکی از بچه ها !(این معلمه عقده ی {لغده ؟ لقده ؟ لغدع؟لقده؟}؟ار دیگه این بود ماجرای امروز

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:2 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

لوگو!!!!

سلام.هر کس که مایله با نام تبادل لینک کنه تو قسمت نظرات بگه

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:19 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

یه روز من مریض بودم نرفتم مدرسه یکی از بچه ها فرداش بهم زنگ زد گفت:که اقای ایکس گفته که هر کی غایب بوده باید از روی این تمرین که ۵ صفحه است ۵ بار بنویسه!!!!!!!!!!!!!!!اخه یکی نیست بگه مرتیکه عقده ای !تو که این همه عقده ای هستی!برو تیمارستان!

بلبببب!!!ای خدا!!!!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:5 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

من مكسم هاااااااا...
امروز ورقه ي ديني و قران رو ميدادن يعني صحيح ميكردن منم كه بچه ي مؤمن همه ي اين درسا رو خوب ميدم هميشه
خلاصه بعد از خنديدن به ورقه ي قران و نمرات نوبت تصحيح ورقه ي من شد كه منم رفتم كنارمعلم وشرع كرد مثل گاو به صحيح كردن منم ديدم نه بابا اين انگار حاليش نيست خلاصه من حدود 5 نمره اشتباه از معلم گرفتم خداييش خيلي خر بود
بعد ديگه خجالت كشيدم كه بش بگم بازم اشتباه هست
گفتم ميرم به مدير كه كه مون ميگم
زنگ خوردم رفتم پيشش (اخه اون روز بازرس اومده بود گفتم حتما به مشكلات من رسيدگي ميكنه )اما نه انگار كه رفتم پيشش شكايت تا گفتم بش گفت برو به معلم بگو
منم كه گفتم برو گمشووو...(البته تو دلم(
بعد زنگ حرفه شد كه منم حالا ابروي مديرو پهلوي بازرس ببرم منم تا زنگ خورد (البته 45 دقيقه حرفه و پرورشي داشتيم من رو تخته چون روز معلم بود نوشتم كه روز معلم بايد برقصه
البته بعد پاكش كردم موضوع پرورشي هم كه در باره ي اقاي شهيد مطهري بود منم كه نميشناختمش هي دربارش چرت نوشتم
خب زمان خوب كه حرفه و فن بود فرا رسيد ديگه هر صدايي هر جوري كه ميتونستم از همه جام در اوردم
بعدشم شروع كردم به معلم اشيا پرت كردن واي معلممون هم كه شبيه ماموته البته 2-3 سال از ماموت بزرگتره ولي خب پدرشو در اورديم تازه به من گفت خفه شو حالا قراره رو ماشينش بزرگ يه حرف نه چندان خوب بنويسيم البته من نه دوستمك ر وشيشه ي ماشين كه هر جا ميره بش گير بدم بگن اين چيه من با اين كار اينقدر حال ميكنم واي
چغدر فاز ميده
روي ماشين 2 تا از معلما هم مينويسيم كه يادگاري بمونه
خوش باشي مكس
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:13 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

دیروز روز کارگر بود ما هم وقتی معلم اومد تو کلاس بلند گفتیم روزتون مبارک باد!معلم به یکی از بچه ها گفت بر پیشش بعد دو تا لغد محکم زد بهش با استیل ضربه ی نوک پای روبرتو  کارلوس!
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:3 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

یه چیز فوق العاده خفنی !فقط چون قالب رو خراب نیکرد گزاشتمش تو ادامه ی مطلب!اگه ندیدی!10000000درصد ضرر کردی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:35 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

یه روزی معلمون عقده ای شده بود گرفت بچه ر.و کتک میزدم قیافه ی معلمه مثل وقتی بود که ادم عصبانیه !بعد دستش رو بیچوند و بعد بهش لغد میزد با ارنج میزد تو کمرش محکم محکم بعد انداختش رو زمین بعد با کفش زد تو دهنش بعد رفت روش وایساد !

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 15:55 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

 

خواندن اين دعا شب قبل از امتحان و سه مرتبه براي دانشجويان عزيز توصيه مي گردد.

 أللهم أهدا كل شوت و مشنگ لايعلم من دروسها بقدر بز أخفش.
 ألذي لايعلم و لايستطيع أن يقراء في ليلة واحدة كل هذه الكتب المخوفة القطورة و الجزوات الزيراكسية.
 الذي لا ينفع في الدنيا و الاخرة و في الموضوعات العملگية تغني محل أشتغالنا.
 أللهم أنجنا من البليات الذي ينزل علينا ببركة الأساتيد و الأمتحاناتهم الذي يتنزل المعدل تحت خطوط المشروطية.
 أللهم نسئلكة اللغو كل الأمتحان و الكوئيز في كل تروم.
و لاتكلنا الي أنفسنا و نمراتنا و محفوظاتنا الذي يجذبتا الي المنجلاب المشروطية.
 و أعوذ بك من پروجات. آمين يا كاشف المضطرين في الليالي الامتحانية.

منبع"http://www.mohsenrock.blogfa.com/

+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 15:21 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

من باز اون یکی ام مکس       وای امروز یکی از اون روزهایی بود که خیلی شیطونی کردم

یکی از کارهایی که کردم معلم داشت املا میخوند منم که از این معلمه بدم میاد

راستشو بگم ما روزهای یکشنبه با ۳ تا معلم داریم که هر کدوم ۲-۳ سال از ماموت سنشون بیشتره من موندم که چرا اینا سکته نمیکنن ما راحت شیم

بله معلم داشت هی میخوند که یهویی یه اشوبی تو کلاس شد منم از این فرصت استفاده کردم و

شروع کردم به معلم فوشهای باحال دادن مانند توله جن که که انتر دراز بی قواره و و و

یهو دیدم معلم داره منو نگاه میکنه که دیگه ساکت شدم

تا ۱۰ ثانیه منو نگاه میکرد منم که سرمو انداخته بودم پایین

تا دوباره اومد املا بگه دوباره گفتم وای امروز چغدر تیکه گرفتیم از معلممون

اینقدر هم خندیدیم جاتون خالی

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:44 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

یه روز بیرون از مدرسه بودم داشتم ترقه میزدم!یکی اومد جلو زد پس گردنم ~!برگشتم ببینم کیه دیدم ناظممه گفتم چرا من که تو مدرسه نیستم!!!؟؟؟ گفت بالاخره شاگرد منی!و بعد کارتشو نشون داد!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 11:26 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

مرگ بر مدرسه !!مرگ بر مدرسه!!
ما یه معلم انگیلسی داریم که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه!ما باحاش ۴ شنبه و ۱ شنبه داریم این نامرد هم هی میگه باید برای هر جلسه ۲ تا املاء چهل کلمه بنویسین ما هم که خر خون ولی دو تا کلمه پیدا نکردم!بد بختی ها~خلاصه رفتم مدرسه  داشت املاء ها رو میدید به من که رسید دید گفت یه منفی میگری!گفتم :چرا علکی منفی میزاری؟گفت تا چشمت دراد پاشو بر گمشو بیرون!  گفتم اقا غلط کردمگفت برو بیرون گفتم ببخشید اقا غلط کردم!مگه منو خریدی؟

بر فقط ایندفعه میبخشمت!

حالا اگه بهش فحش نمیدادم اخراج نمیشدم از مدرسه :

یه منفی میگری!گفتم :چرا علکی منفی میزاری؟گفت تا چشمت دراد پاشو بر گمشو بیرون!  گفتم مرتیکه عوضی بخور تا ..... تا عمرت ورادمگه منو خریدی؟گفتم :تا چشمت در ارد اگه من نبودم که تو گدای کوچه ی خیابون بودی خوک حامله !((مرده ها ))

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:31 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Infoکپی برداری از این وبلاگ بدون ذکر منبع پیگرد دارد قانونی و غیر قانونی دارد و عواقبش بر گردن خودتان است!
http://salardevilking.persiangig.ir/other/zedemadreseh/Zedemadreseh.png